طرح: آدمخواری پاییز اثر سالوادور دالی

تاریخ انتشار:1397/04/16 - 11:56 | کد خبر : 4866

آدم‌خواری بیخ گوشمان

آدم‌خواري در ايران از شايعه تا واقعيت حامد توکلی قتل، آدم‌ربايي، سرقت‌ مسلحانه جزو خبرهاي پرخواننده‌اي است كه سر از صفحات حوادث روزنامه‌ها درمي‌آورند. حالا در اين ميان اگر خبري كه منتشر شده، از ماجراي يك آدم‌خواري حكايت داشته باشد هم در ايران مثل تركيدن بمب سروصدا مي‌كند. هرچند تا امروز هيچ خبر تاييدشده‌اي از […]

آدم‌خواري در ايران از شايعه تا واقعيت

حامد توکلی

قتل، آدم‌ربايي، سرقت‌ مسلحانه جزو خبرهاي پرخواننده‌اي است كه سر از صفحات حوادث روزنامه‌ها درمي‌آورند. حالا در اين ميان اگر خبري كه منتشر شده، از ماجراي يك آدم‌خواري حكايت داشته باشد هم در ايران مثل تركيدن بمب سروصدا مي‌كند. هرچند تا امروز هيچ خبر تاييدشده‌اي از ماجراي آدم‌خواري در ايران نداشتيم و هيچ‌كدام از مقام‌هاي رسمي كشور اين نوع اخبار را تاييد نكرده‌اند، اما با نگاهي به پرونده‌هاي حوادثي كه در چند سال گذشته رخ داده است، با ماجراهايي روبه‌رو مي‌شويم كه از وجود تبه‌كاراني مي‌گويد كه يا مدعي بودند آدم‌خوار هستند، يا اين‌كه شواهد پرونده‌هاي جنايي آن‌ها نشان از آدم‌خوار بودنشان مي‌داد.

گوشت انسان به جاي گوشت شتر
يكي از جنجالي‌ترين خبرهاي مربوط به آدم‌خواري در ايران برمي‌گردد به انتشار خبري در فرودين ماه سال گذشته که ماجراي زن بی‌رحمي را روايت مي‌كرد که همسرش و زن همسايه را با كمك دو هم‌دستش به قتل رسانده بود و اجساد قربانیان را پس از مثله كردن به‌عنوان گوشت شتر برای برادرش فرستاد و آن‌ها نيز استفاده كرده بودند. خبري كه تا مدت‌ها حرف از آن بود و در اين ميان برخي از مسئولان آن را تاييد مي‌كردند و برخي ديگر ماجراي اين پرونده را شايعه مي‌‌‌خواندند.

وقتي خبر منتشر شد
اولين برگ از اين پرونده چه زماني نوشته شد؟ اولين برگ از اين پرونده روز 28 بهمن ماه سال 95 ورق خورد. آن روز مرد جواني به اداره‌ پليس شهر ايرانشهر رفت و درحالی‌که نگران و آشفته بود، از ناپديد شدن عجیب همسرش خبر داد. با ثبت اظهارات مرد جوان، تحقيقات پليس آغاز شد. حتی دوستان و آشنایان مرجان (‌زن ناپدیدشده)‌ هم از او بی‌خبر بودند و در بیمارستان‌ها و درمانگاه‌ها هم ردی از او پیدا نشد. چند ساعت از ناپديد شدن زن جوان گذشته بود و هيچ‌كس نمي‌دانست چه اتفاقی برای او رخ داده است. طبق گفته‌ شوهر مرجان، زن جوان بيشتر اوقات را با زن همسايه به نام نرگس مي‌گذرانده و با او ارتباط صميمي داشته است. از آن‌جايي كه اين احتمال وجود داشت نرگس از سرنوشت مرجان اطلاعي داشته باشد، ماموران به سراغش رفتند، اما از او نيز خبري نبود. بعضی از همسایه‌ها می‌گفتند که نرگس را دیده‌اند که در حال رفتن به بازار بوده و می‌گفت که می‌خواهد به زادگاهش شیراز سفر کند. مسافرت نرگس آن هم در همان روزي كه مرجان ناپديد شده بود، مشكوك به نظر مي‌رسيد. به همين خاطر ماموران به کمین او نشستند تا این‌که درنهایت زن جوان زمانی که قصد ورود به خانه‌اش را داشت، از سوی پلیس دستگیر شد. نرگس به اداره‌ آگاهي منتقل شد و تحت بازجويي قرار گرفت. اما او از سرنوشت مرجان ابراز بي‌اطلاعي كرد و مدعي شد از چند روز قبل از او خبر نداشته است.
ماموران كه مطمئن بودند كاسه‌اي زير نيم‌كاسه‌ زن جوان است، با دستور قضايي وارد خانه‌ متهم شدند و آن‌جا را بازرسي كردند. در جريان این بازرسي‌ها بود كه ماموران سطلي را در بالكن خانه‌ نرگس پيدا كردند كه اثرات خون روي آن به چشم مي‌خورد. وقتي كارآگاهان سطل را بازرسي كردند، با جسد مثله‌شده زن جواني روبه‌رو شدند که در ادامه بررسی‌ها مشخص شد متعلق به مرجان است. با كشف این جسد، نرگس كه ديگر راهي براي كتمان حقيقت نداشت، لب به اعتراف گشود و پرده از راز جنايت هولناكي كه با كمك هم‌دستانش انجام داده بود، برداشت.

برق طلاهای مقتول
زن جوان در اعترافاتش گفت: «از مدت‌ها قبل مرجان را می‌شناختم و مي‌دانستم كه به‌خاطر شغل همسرش وضعيت مالي خوبي دارند. او مقدار زيادي طلا داشت و مدام از پول‌هايي كه خرج مي‌كرد و سفرهایی که با همسرش می‌رفت، برايم مي‌گفت. مدتي بود كه مشكل مالي داشتم و از طرفی مرجان همیشه مقدار زیادی طلا، از گردن‌بند و انگشتر گرفته تا دست‌بند و النگو، همراه خود داشت. به همين خاطر تصميم گرفتم با سرقت طلاهاي زن همسايه به همه‌ بدبختي‌هايم پايان دهم. براي سرقت طلاها احتياج به يك نقشه حساب‌شده و كمك چند نفر ديگر داشتم. موضوع را با يكي از دوستانم به نام لیلا در ميان گذاشتم. او هم وقتي متوجه شد پاي پول زيادي در ميان است، قبول كرد كمكم كند. اما هنوز براي اجراي نقشه‌مان به كمك يك نفر ديگر احتياج داشتيم. آن يك نفر را هم ليلا معرفي كرد و گفت موضوع را با برادر شوهرش درميان گذاشته و او هم قبول كرده که کمکمان کند.»
او در ادامه گفت: «روز حادثه چون شوهر مرجان سر کار بود، از او خواستم به خانه‌ام بیاید. معمولا روزها یا او به خانه من می‌آمد، یا این‌که من مهمان او بودم. آن روز هم مرجان به خانه‌ام آمد و چند دقيقه بعد به بهانه این‌که می‌خواهم چیزی بخرم، از خانه خارج شدم و از مرجان خواستم تا برگشتنم بماند. پس از خروجم از خانه لیلا و برادر شوهرش طبق نقشه دست به كار شدند. در بيرون از خانه منتظر بودم تا آن‌ها خبر انجام نقشه را بدهند، اما چند دقيقه‌ بعد ليلا با من تماس گرفت و درحالي‌كه بسيار ترسيده بود، گفت اتفاق بدی رخ داده است.»
وی گفت: «وقتی وارد خانه شدم، بدن بي‌جان مرجان را دیدم که روي زمين افتاده است. ماجرا را از ليلا پرسيدم، او درحالي‌كه شوكه شده بود، گفت زمانی که قصد سرقت طلاها را داشتند، مرجان در برابرشان مقاومت کرده و با او درگیر شدند و در یک لحظه ناگهان زن جوان تعادلش را از دست داد و سرش به لبه‌ ميز خورد و روي زمين افتاد. ترسیده بودم. نبايد كسي بويي از ماجرا مي‌برد. به همين خاطر تصمیم گرفتم جسد را از خانه خارج کنیم. به دنبال راهي برای انتقال جسد بودم تا اين‌كه فكري به ذهنم رسيد. به ليلا و برادرشوهرش گفتم برای اين‌كه بتوانيم جسد را راحت‌تر به بيرون از خانه منتقل كنيم، بهتر است آن را تكه تكه كنيم و با سطل به بيرون از خانه ببريم تا کسی به ما شک نکند. آن‌ها هم قبول کردند و به این ترتیب جسد را مثله کردیم و قرار بود آن را کم‌کم از خانه خارج کنم که گیر افتادم.» با توجه به اعترافات نرگس، لیلا و برادرشوهرش به اتهام قتل عمد و سرقت دستگير شدند و آن‌ها نيز در بازجويي‌ها به قتل زن جوان اعتراف كردند. اين درحالي بود كه تحقيقات تكميلي نشان مي‌داد همسر عقدي نرگس هم از مدت‌ها قبل ناپديد شده و هيچ‌كس از سرنوشت او اطلاعي ندارد و به احتمال زياد در ماجراي اين حادثه نيز زن جوان دست دارد.
اما اين پايان ماجرا نبود. ماجراي اين پرونده زماني عجيب‌تر و هولناك‌تر شد كه نرگس چند روز پس از دستگيري اعترافات دیگری هم به زبان آورد. او گفت که پس از مثله کردن جسد مرجان، بخشي از جسد را بسته‌بندي كرده و به‌عنوان گوشت شتر با اتوبوس براي برادرش به شيراز ارسال كرده است. پس از اعترافات هولناک این زن پرونده وارد مرحله‌ای تازه شد. ماموران که تصور می‌کردند متهم دروغ می‌گوید، چند بار دیگر هم از او بازجویی کردند، اما وی باز هم همان حرف‌ها را تکرار کرد. در چنین شرایطی بخشی از پرونده با نیابت قضایی برای پلیس استان فارس فرستاده شد تا آن‌ها در تحقیقات از برادر نرگس که در شیراز زندگی می‌کرد، درباره ادعای هولناک او تحقیق کنند. به این ترتیب ماجرا وارد مرحله‌ای تازه شد.

حكايت پليس
در همان روزها سردار احمدعلي گودرزي، فرمانده‌ انتظامي استان فارس، در اين‌باره گفت: «چندي پيش توسط دادستان دادسراي جنايي شيراز در جريان ماجراي جنايت هولناكي كه در آخرين روزهاي بهمن ماه سال گذشته در ايرانشهر رخ داده بود و ارسال قسمتي از جسد مقتول به شيراز قرار گرفتيم. پس از دريافت اين خبر بلافاصله تيمي ازكارآگاهان دايره‌ جنايي پليس آگاهي استان فارس ماموريت پيدا كردند تا تحقيقات خود را در اين زمينه آغاز كنند.»
وي در ادامه گفت: «با اطلاعاتي كه از محل زندگي برادر قاتل به نام منصور داشتيم، ماموران به محل مورد نظر مراجعه كردند، اما طبق گفته‌ همسايه‌ها او دو روز قبل از آن‌جا نقل مكان كرده و هيچ‌كس از محل جديد او اطلاعي نداشت. با اين‌كه تحقيقات به بن‌بست رسيده بود، اما كارآگاهان دست از كار نكشيدند و سرانجام پس از ردزني‌هاي زيادي كه انجام دادند، موفق شدند برادر قاتل را صبح روز 24 اسفندماه در يكي از محله‌هاي شيراز شناسايي و دستگير كنند.
منصور پس از دستگيري وقتي تحت بازجويي قرار گرفت، در اظهاراتش به ماموران گفت: «چند روز پيش خواهرم از ايرانشهر با من تماس گرفت و گفت مقداري گوشت شتر با اتوبوس برايت فرستاده‌ام و بايد آن‌ها را از ترمينال اتوبوس‌راني تحويل بگيري. من هم كه از ماجرا خبر نداشتم، به ترمينال رفتم و گوشت‌ها را كه در داخل يك جعبه قرار داشت، گرفتم و به خانه آوردم. از آن روز تا به حال چندين بار از اين گوشت‌ها استفاده كرديم و حتي هنوز چند بسته از آن داخل فريزر باقي مانده است.»
اظهارات مرد جوان را اعضاي خانواده‌ او نيز تاييد كردند. اين در حالي بود كه كارآگاهان با مراجعه به خانه‌ برادر قاتل، بسته‌هاي گوشت را نيز به دست آوردند.
احمدعلي گودرزي فرمانده‌ انتظامي استان فارس مي‌گويد: «پس از كشف بسته‌هاي گوشت از داخل فريزر، تمامی آن‌ها براي مشخص شدن منشأ انساني يا حيواني به پزشكي قانوني ارسال شد. يك ماه پس از اين‌كه گوشت‌ها براي مشخص شدن منشأ انساني يا حيواني بودنشان به پزشكي قانوني ارسال شد، از طريق تلفني پي‌گير ماجرا شديم. كارشناسان پزشكي قانوني در پاسخ اعلام كردند منشأ گوشت‌ها انساني است، اما بااين‌حال تا امروز هيچ پاسخ كتبي از طرف اين سازمان به نيروي انتظامي ارسال نشده است و تا آن زمان نمي‌توان اظهار نظر دقيق كرد.»

از توهم شيشه تا اعترافات قاتل
ماجرايي كه در شيراز رخ داد و جنايتي كه زن جوان رقم زده بود، تنها حادثه‌اي نيست كه پاي ماجراي آدم‌خواري در ميان بود و باعث شد در ليست خبرهاي آدم‌خواري ما قرار بگيرد. تابستان سال 95 نيز خبري از دستگيري پدربزرگ و نوه‌اي منتشر شد كه حرف از آدم‌خوار بودنشان در ميان بود. هرچند در ادامه يكي از متهمان مدعي شد اظهارات هم‌دستش درخصوص آدم‌خواري به‌خاطر توهم مصرف شيشه بوده ‌است.
اما ماجرا از چه قرار بود؟ ماجراي اين پرونده برمي‌گردد به 11 فروردین ماه سال 95 كه دختر جوانی با مراجعه به شعبه نهم دادسرای امور جنایی تهران از ماجرای عجیب ناپدید شدن مادربزرگش پرده برداشت. او در اظهاراتش گفت: روز گذشته هر چه با خانه مادربزرگم تماس گرفتم، کسی پاسخ‌گو نبود و همین باعث نگرانی‌ام شد تا به خانه او در غرب تهران رفتم. زمانی که وارد خانه قدیمی شدم، پدر و پسري كه پدربزرگ و نوه‌ بودند و از مدت‌ها قبل به‌خاطر تنهايي مادربزرگم با او زندگي ‌مي‌كر‌دند، ادعا کردند که روز گذشته مادربزرگم از خانه خارج شده و در این مدت فکر می‌کردند او به خانه ما آمده است.
بدین ترتیب، بازپرس سهرابی از شعبه نهم دادسرای امور جنایی تهران دستور داد تا ماموران اداره 11 پلیس آگاهی تهران برای دستگیری دو هم‌خانه مادربزرگ وارد عمل شوند. پدر و پسر که داماد و نوه پیرزن هستند، پس از دستگیری هدف تحقیق قرار گرفتند و پدر میان‌سال به ماموران گفت: زن 85 ساله برای خرید از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت و در نبودش فکر می‌کردیم به خانه دخترانش رفته باشد که نوه دختری‌اش به خانه آمد و پی‌گیر احوال مادربزرگش شد. این ادعا در حالی بود که پسر جوان در اعترافاتش سناریوی عجیبی را پیش روی ماموران قرار داد و گفت: سال‌هاست که شیشه‌ای هستم و بیشتر اوقات در حالت عادی نیستم.
وی گفت: به‌خاطر اعتیادم به شیشه صدایی در گوشم زمزمه می‌کرد که پیرزن تنها را به قتل برسانم. روز حادثه در خانه تنها بودم که آن صدا مرا از خواب بیدار کرد و اقدام به کشتن پیرزن کردم و پس از مثله کردنش با گوشت او غذا درست کردم و سفره غذا را آماده کرده بودم که پدرم سر رسید و او بدون این‌که از ماجرا خبر داشته باشد، همراه من شروع به خوردن غذا کرد. پدر این پسر که با شنیدن ادعای پسرش شوکه شده بود، در ادامه به ماموران گفت: پسرم شیشه‌ای است و این ادعاهایش دروغ بوده و هیچ‌کدام از ما اطلاعی از سرنوشت پیرزن تنها نداریم.
بازپرس سهرابی در این مرحله با توجه به وضعیت خاص جوان شیشه‌ای دستور داد تا وی برای مدتی در بیمارستان روحی و روانی تحت نظر قرار گیرد تا راز ناپدید شدن مادربزرگ فاش شود. تحقیقات پلیسی ادامه داشت تا این‌که پس از گذشت سه ماه پدر میان‌سال که در این مدت در بازداشت پلیس بود، سکوتش را شکست و دست به افشاگری زد. او به ماموران گفت: آخرین روزهای سال گذشته بود که پیرزن تنها تصادف کرد و لگنش شکست. پس از درمان به خانه آمد، اما به‌خاطر سن زیادش همیشه در خانه بود، تا این‌که یک روز وقتی به خانه رفتم، دیدم او دیگر زنده نیست. شرایط بدی داشتیم و بی‌پولی آزارمان می‌داد. به همین خاطر چون پولی برای برگزاری مراسم کفن و دفن او نداشتیم، با کمک پسرم جسد پیرزن را داخل نایلون بزرگی بسته‌بندی کردیم و سپس او را داخل سطل زباله‌ای رها کردیم و دیگر نمی‌دانیم جسدش را به کجا انتقال دادند و در این مدت به‌خاطر ترس از این‌که مرگ او را به گردن ما بیندازند، سکوت کرده بودم. بنا به این گزارش، با افشاگری این مرد و درحالی‌که پسرش در بیمارستان رازی تحت نظر قرار دارد، پرونده برای تحقیقات بیشتر در اختیار بازپرس شعبه پنجم دادسرای امور جنایی تهران قرار گرفته است تا تیم ویژه‌ای از ماموران اداره 10 برای کشف جسد مادربزرگ تنها وارد عمل شوند تا علت مرگ و رازهای پنهان در این ماجرا فاش شود.

ادعاهايي كه هيچ‌وقت ثابت نشد
خبر تكان‌دهنده‌ بود، يك مرد مدعي است كه 15 کودک را به دليل فقر کشته و گوشت آنان را خورده است. اين نيز يكي ديگر از خبرهاي حوادثي بود كه از ماجراي آدم‌خواري خبر مي‌داد. هرچند اين خبر نيز تاييد نشد و سرانجام پرونده نيز در هاله‌اي از ابهام باقي ماند.
آبان سال ۱۳۹۲ كه ماموران كلانتري شهرري به رفتارهاي مرد جواني مشكوك شدند، او را دستگير و پس از انتقال به اداره‌ آگاهي شهرري وي را تحت بازجويي قرار دادند. اما ماجرا عجيب‌تر از آن چيزي بود كه به نظر مي‌رسيد، چراكه مرد جوان در همان بازجويي‌هاي اوليه‌ خود اظهارات هولناكي را بيان كرد و گفت: من حدود 15 کودک را به قتل رسانده و گوشت آن‌ها را خورده‌ام. سال‌هاست به این کار مشغول است، اما از آن‌جایی که بچه‌های خیابانی و بی‌سرپرست را به قتل می‌رساند، کسی دنبال او نبود. من خودم آدم فقیری بودم و برای این‌که بچه‌های فقیر بدبختی نکشند، آن‌ها را به قتل می‌رساندم. اعترافات این مرد به قدری شوک‌آور بود که بلافاصله تحقیقات آغاز و حسین به دستور بازپرس کشیک برای انجام معاینات روانی به پزشکی قانونی معرفی ‌شد. این مرد برای انجام معاینات به پزشکی قانونی منتقل شد.

Hamed Tavakoli

برچسب ها:
نوشته هایی دیگر از همین نویسنده: 40cheragh

نظر شما

دیگه چی داری اینجا؟