تاریخ انتشار:1398/06/12 - 11:26 | کد خبر : 6779

اثری بیافرینم نور مطلق

نور نقاشى‌هايم برخاسته از ايماني ا‌ست كه به عرفان چندهزارساله‌مان دارم و بيش ‌‌از همه به نحوه‌ نگاه مولانا، عطار و خاصه به سهروردى تكيه دارد. نورهاى من گاه روان همچون باران مي‌بارند و گاه كوبنده همچون موج از زمين به سوى آسمان ظاهر مي‌شوند. من آرزو دارم روزى اثرى بيافرينم كه نور مطلق باشد

مصاحبه با ایران درودی

سهیلا عابدینی

به قول خودش اهل خراسان است و از تبار فردوسي، اهل نور است و عرفان چندهزار ساله. ايران درودي، بانوي هنرمند ایرانی، از پس يك تاريخ چندهزارساله آمده است، بزرگان ايران و جهان براي او شعر گفته‌اند، نثر نوشته‌اند و از او به نيكي و جاودانگي ياد كرده‌اند. متبرك باد نام او.
وقتي هواي مصاحبه با ايران درودي به سرم افتاد، دوباره به تابلوهاي نقاشي ايشان نگاه كردم و شوري در دلم به پا خاست. چطور مي‌شود با عظمتي اين چنين به گفت‌وگو نشست؟ اصلا چطور مي‌شود از اشتياق دانستن و لذت شنيدن اين گفت‌وگو گذشت؟ نشستم و به بي‌نهايت پرسش از «نقاش تابلوهای بزرگ» فكر كردم. گفتند چند سالي است مصاحبه‌هايشان را اي‌ميلي انجام می‌دهند. همين هم غنيمتي بود. درباره انديشه‌ و جهان‌بيني ايشان، زندگي پر فراز و نشيب، ‌تابلوهاي بي‌نظير پر از ابهام و شفافيت، شيوه كار و سبك شخصي، مصاحبه‌ با بزرگان جهان، و درددل‌هايي كه درنهایت 40،50 سؤالي آماده شد. برای مرحله اول و برای رعایت حال ایشان فقط بخش كوتاهي انتخاب كردم و فرستادم. صداي بانوی ایران از پشت تلفن مي‌آمد كه مي‌گفتند به اين زودي‌ها منتظر جواب نباشيد، ولي فرايند گفت‌وگو خيلي به انتظار نگذشت و بعد از يك هفته به انجام رسيد. همان‌طور که فکر کرده بودم، نقاش برگزیده، تحت تاثیر نامه‌ای که نوشته بودم، سؤالات مصاحبه را خوانده بود و به زلالی یک عشق، شوق دانستن و دیدار مرا از پس آن‌ها دریافته بود.

وجود شما با تمام قابلیت‌هایی که اكنون دارید، درست به معجزه می‌ماند. از آن نخستین نگاه با چشمان لوچ و سپس کُندی اولیه در دبستان و دانشجوی خجول تا رسیدن به موفقیت‌های چشم‌گیر. خودتان چه نظری دارید. 
پيش از ابراز هر اظهارنظرى بگويم با وجود تجربيات سخت و زحمات بسيار زيادى كه در طول ٨١ سال عمرم متحمل شده‌ام، مدت‌هاست كه در درونم به آرامش رسيده و از آن‌چه هستم، از خويشتن خويش راضى‌ام. چراكه باور دارم از برگزيدگان خداوند هستم، وگرنه اين‌چنین عاشق، به‌ دنيا نمي‌آمدم و از لحظات زندگى لذت نمي‌بردم. با اتكا به آرامش درون و ايمانم به آفريننده‌ اين جهان هستى ا‌ست كه احساس مي‌كنم يكى از خوش‌بخت‌ترين‌ها هستم.
و ديگر اين‌كه شما در سال 1350 دو دوره در دانشگاه شریف برای دانشجویان رشته‌های صنعتی درسی به ‌نام «تاریخ و شناسایی هنر» تدریس کرده‌اید. با توجه به رضایتتان از آن دوره که در موردش صحبت هم کرده‌اید، چرا بعد از آن در تدریس دانشگاهی مشغول نشدید تا از تجارب شما نسل‌های جوان‌تر بیشتر استفاده کنند؟
پيش از تدريس در دانشگاه شريف من به مدت شش سال به‌عنوان تهيه‌كننده و کارگردان در تلويزيون ملى سابق مسئول سه برنامه در هفته بودم. يكى از روزهاى سال ٥٠ بود كه آقاى دكتر نصر و معاونشان آقاى دكتر رياحى از من وقت خواستند و به منزلم آمدند. گويا دانشجويان از دانشگاه خواسته بودند شخصى كه  برنامه‌ شناسايي هنر را در تلويزيون اجرا مي‌كند، براى تدريس همين رشته به دانشگاه دعوت شود. از قرار، گفته بودند كه در قرن بيستم نمي‌توان اهميت شناخت هنر را منكر شد و ما كه در دانشگاه صنعتى تحصیل مى‌كنيم، مايليم اين شخص در دانشگاه ما تدريس كند. من هم با كمال ميل و شادي بسيار از اين پيشنهاد استقبال كردم و عنوان استاد مدعو را با افتخار پذيرفتم، چراكه اشاعه‌ شناخت هنر در سرزمينم را رسالت خود مي‌دانم. براي نخستين بار در زندگي، دانسته‌هايم را به روي كاغذ آوردم، حال‌آن‌كه پيش‌ترها آن‌چه مطالعه مي‌كردم، براي آگاهي خودم بود، ولي آن زمان ناچار به تدوین دانسته‌ها با هدف انتقال آن‌ها به ديگران شدم. در كلاس‌هايم اساتيد دانشگاه نيز حضور پيدا مي‌كردند. چندى بعد به آقاى دكتر نصر پيشنهاد دادم از احمد شاملو نيز براى تدريس ادبيات فارسى دعوت كنند. اما من پس از پايان دوره‌ دوم متوجه شدم كه تدريس در دوره‌هاي بعد، تكرار خودم است و ترجيح دادم به خلاقيت نقاشي بپردازم. در برنامه‌هاى تلويزيونى روند تاريخى را رعايت نمي‌كردم و هربار موضوع متفاوتى را پيش مي‌كشيدم. هنوز هم گاهى دانشجویان آن دوران ازجمله جناب آقای دکتر نجفی شهردار فعلی تهران با مهربانى به من سلام مي‌كنند و ابراز می‌كنند روزگارى شاگرد من بوده‌اند و خاطره‌ بسيار دل‌پذيرى از اين دوره‌ زندگي‌ام را يادآور مي‌شوند.  
با توجه به فراز و فرودهای کار حرفه‌ای که خودتان هم با آن‌ها دست‌وپنجه نرم کرده‌اید، چه توصیه‌هایی برای هنرمندان و هنرجویان جوان دارید؟
تاب‌آوردن مشكلات حرفه‌شان. آقاى دوروآن، رئيس گالرى، نصيحتى به من كرد كه هرگز آن را فراموش نخواهم كرد. او به من گفت: سهم هنرمندان از خوش‌بختى بسيار زياد است. در ازاى قدرت خلاقيتى كه خداوند در وجودتان به‌وديعه نهاده است، سختى‌هاى حرفه‌تان را تاب بياوريد.  
درباره‌ «غم نان» در میان هنرمندان چه نظری دارید؟ چطور باید به این موضوع نگاه کرد و آن را از سر راه زندگی هنرمندان برداشت؟
از اخلاقيات هنرمندان، عدم وابستگي مطلق مادى به ديگران است. رعايت چنين اصلى بى‌شك مسئله‌ «غم نان» را پيش مي‌كشد. همين‌طور كه بارها گفته‌ام، در دوره‌ دانشجویى كارهاى متفاوتى انجام دادم. مدتى كارت پستال تبريك سال نو نقاشى مي‌كردم؛ بعد نقش براى پارچه كه  حتى تكنيكش را بلد نبودم، انجام مي‌دادم. زمانى كه در موزه‌ لوور براى درك فضا به‌ دستور استادم، از آثار نقاشان بزرگ، كپى مي‌كردم، درآمدم راحت‌تر و بيشتر شد، چراكه به بينندگان کارم در حال کپى‌كردن، پيشنهاد فروش كار را مي‌دادم، يا به‌عنوان راهنما، توريست‌ها را به ‌ديدن آثار موزه‌ لوور مي‌بردم. من از آثار مورد علاقه‌ام تعداد زيادى كپى كردم، ولى اكثرشان را فروختم كه سخت افسوسشان را مي‌خورم و امروز چند تابلو بيشتر برايم باقى نمانده است. 
کتاب خاطرات زندگی‌تان «در فاصله‌ دو نقطه…!» را با نگفتن رازی تمام می‌کنید، در تابلوهای شما هم گویا همیشه رازی هست. خانم ایران درودی عزیز، این چه رازی است؟ با ما نامحرمان هم‌چنان خامُشید؟
مى‌دانيد كه كتاب «در فاصله‌ دو نقطه…!» به چاپ نوزدهم رسيده است؟ متاسفانه در فاصله‌ چاپ اول كتاب تا چاپ نوزدهم اتفاقات بسيار ناگوارترى برايم پيش آمده كه راز آن‌ها را با خودم به گور خواهم برد. اگر راز آشكار گردد كه ديگر راز نيست! اين دردهاى هولناك، گاه چنان بر قلبم سنگينى مي‌كنند كه خودم از تاب‌آوردنش متحير مي‌شوم. عجيب‌تر اين‌كه از كسانى كه موجب اين دردها شده‌اند، به دل ندارم، چراكه كماكان دوستشان دارم. بى‌سبب نيست كه مى‌نويسم: «چه شگفت است عشق كه هم دردست و هم مرهم.»

 
 معمولا تولد یک تصویر در دست‌های شما چگونه اتفاق می‌افتد؟
اين اتفاق پيش‌تر از اين‌كه در دستانم رخ دهد، در عشق و ايمانم به آفريننده‌ جهان هستى پيش مى‌آيد. من لحظه‌به‌لحظه‌ زندگى را با وجود زخم‌هاي عميقى كه ذره‌ذره‌ درونم را شكافته‌اند، دوست مي‌دارم و در اين نكته‌ به‌خصوص است كه باور دارم از برگزيدگان خداوند هستم، چراكه هم اوست كه عشق را سخاوت‌مندانه بر من روا داشته است. 
در آثار شما «گل»‌هایی هستند برجسته و توانمندتر از ساقه و برگ که در هر سطحی می‌رویند و چنان قدرتمندند که در سخت‌ترین شرایط سرزنده‌اند و بر خرده‌گیران ناامید، وعده‌ حیات و رویش زیباگونه می‌دهند. آیا این گل، تمثیلی از «زن بودن» و «زنانگی و جاودانگی» است؟
 گل‌هاى نقاشى‌هاى من به «زن بودن» يا «زنانگى و جاودانگى» اشاره‌اى ندارند. گل‌هاى نقاشى من از عشقى كه در قلبم انباشته دارم، نشئت مي‌گيرند و به سپاس‌مندى من از اين‌كه مي‌بینم، درك مي‌كنم، لذت مي‌برم و مهم‌تر اين‌كه نقاش هستم، اشاره دارند.
فراموش نكنيد من هرگز از پيش نمى‌دانم چه نقاشى خواهم كرد. مخاطب، براى ارتباط با نقاشى‌هاى من بايد حسش را به ‌كار گيرد، نه درك و منطقش را. با سوال‌هايتان، شيفتگى و مهربانى خاصى را به مخاطب منتقل مي‌كنيد. حس‌هاى شما به بي‌راهه نرفته‌اند.  
«نور» در آثار شما حضوری محسوس و ملموس دارد. گذشته از ماهیت فیزیکی این عنصر و تعریف این مفهوم در عکاسی و نقاشی، شما از آن به‌ گونه‌ای دیگر استفاده می‌کنید. نوری امیدبخش، جاودانه و ابدی. این حتی در تابلوهایی که آکنده از قندیل‌های یخ هستند، دیده می‌شود. لطفا درباره این کمی توضیح دهید.
 نور نقاشى‌هايم برخاسته از ايماني ا‌ست كه به عرفان چندهزارساله‌مان دارم و بيش ‌‌از همه به نحوه‌ نگاه مولانا، عطار و خاصه به سهروردى تكيه دارد. نورهاى من گاه روان همچون باران مي‌بارند و گاه كوبنده همچون موج از زمين به سوى آسمان ظاهر مي‌شوند. من آرزو دارم روزى اثرى بيافرينم كه نور مطلق باشد.
 خرابه‌ها، اشک‌های روان، گل‌های در پرواز، کویرهای گل‌باران، شهرهای یخ‌زده، ستون‌های تخت‌جمشید و… اشاره‌هایی معماگونه و رازآلود هستند که به‌ قول خودتان ذهن و اندیشه‌ بیننده را به تحرک وامی‎‌دارند و به فراسوی واقعیت‌های عینی می‌کشانند. از این پهنای عظیم اسرار، بیننده چقدر می‌تواند معانی را کشف کند؟ اصلا انتظار شما از درک بیننده چقدر است؟  
 در باور من، انسان نقاشى را حس مي‌كند نه درك. ولى اين حس مى‌بايد برخاسته از شناخت هنر و سير تحولات آن طى قرون باشد. گرچه برايم پيش آمده است با كسانى برخورد كنم كه براى نخستين‌بار و تصادفى از نمايشگاهم بازديد مي‌كردند، ولى استنباطشان از برخى آثار، مرا سخت متحير و متعجب می‌كرد، چراكه تعبير و تفسيرشان فاصله‌ چندانى با حس‌هاى تابلو نداشت.
آیا ممکن است هنوز اثری خلق کنید که مورد تاییدتان نباشد؟ هم‌چنان به سبک و سیاق قدیم آن‌ها را می‌سوزانید؟
 بله. با اين تفاوت كه ديگر نمي‌دهم كسى آثارم را بسوزاند، شخصا آن‌ها را منهدم مي‌كنم. منشى بى‌انصاف سابقم به‌ جاى سوزاندن تابلو‌ها آن‌ها را مي‌فروخت و اين تابلوهاي سوزاندنى سر از جاهاى عجيب و غريب درمي‌آوردند. 
شما، مثل ژنرال دوگل که به‌خاطر علاقه‌ او به کشورش دوستش داشتید، از نام کوچکتان گرفته تا تقدیم آثارتان به ملت ایران و تمام تصاویر رمزآلودتان، مهم‌ترین دغدغه‌‌تان را هویت ایرانی ‌بودن نشان می‌دهید. این همه عشق از کجا نشئت می‌گیرد؟
 از عشق به تاريخ و فرهنگ بشردوستانه‌ ايران باستان و عشق به كورش كبير كه منشور حقوق بشر را نوشت و این‌که مليت ايرانى من هويت من است و هزاران دليل ديگر. فراموش نكنيد من اهل خراسانم و از تبار فردوسى. 
از علاقه‌تان به تابلوی «جاودانه خلیج فارس» بفرمایید. در عین این‌که این اثر با روح و روان هر ایرانی، مثل همان پیکره‌های تخت‌جمشید، عجین است.
 من اين اثر را تحت تاثير شعرى كه يك سرباز ايرانى قبل از مرگش سروده و در روزنامه‌ اطلاعات ٣٢ سال پيش چاپ شده بود، خلق كردم. تمام عشقم به ايران‌زمين را در اين اثر گنجانده‌ام. نام نمايشگاهم را در سال ۱۳۸۷ در موزه‌ هنرهاى معاصر تهران «جاودانه خليج فارس» گذاشته بودم. 
کار بنیاد موزه‌ ایران درودی در چه مرحله‌ای است؟ گشایش آن و نصب تابلوها کی وصلت می‌دهد؟
 اميدوارم بعد از تقريبا 20 ماه انتظار، مجوز بهره‌بردارى از زمين را ابلاغ كنند. من اين‌قدر در انتظار بهره‌بردارى از زمين حرص خوردم كه در طول اين مدت،  پنج‌ بار در بيمارستان بسترى شدم. واقعا باورنكردني ‌است اين ظلمى كه در حق من 81 ساله روا شد. اگر شهردارى مجوز بهره‌برداري زمين واگذارشده را همان زمان، بعد از مراسم كلنگ‌‌زنى داده بود، موزه تاكنون تمام شده بود.  
 شما با تاسیس و راه‌اندازی بنیاد و موزه‌ ایران درودی به‌ نحوی اعتبار و اعتمادبه‌نفس «زن ایرانی» را هم زنده کردید که در طول سالیان و درگذر حوادث به فراموشی سپرده شده بود. خودتان چه نظری دارید؟
 اميدوارم همين‌طور باشد. 
 مجموعه ‌مقالات، نقد و بررسی‌ها، سخنرانی‌ها و مصاحبه‌هایی را که طی سالیان در نشریات و رسانه‌های مختلف داشتید، آیا قصد ندارید یک‌جا جمع‌ و منتشر کنید؟
 در سال ١٣٨٧ كتابى  به ‌نام «قصه‌ انسان و پايداري‌اش، شناخت‌نامه‌ ايران درودى» به ‌اهتمام آقاى مهدى مظفرى ساوجى را آقاى علمى، انتشارات سخن منتشر كردند. اين كتاب مجموعه ‌مقالاتم، مصاحبه‌ها، نامه‌هايى كه شخصيت‌هاي نام‌آور دنيا خطاب به من نوشته‌اند و هم‌چنين اشعار شعراى بزرگ معاصر ايران را كه به من اهدا شده، شامل مي‌شود.
اكنون سه جلد كتاب توسط انتشارات ثالث در دست تهيه دارم که به‌زودي زير چاپ خواهد رفت. يكى شامل كل مصاحبه‌ها، دومي كل مقالاتم  (هر دو بعد از سال ۱۳۸۷) و سومي يك مصاحبه‌ طولاني به‌صورت كتاب است. اميدوارم براى افتتاح موزه، كتاب «چشم شنوا» هم تجديد چاپ شود.

برچسب ها:
نوشته هایی دیگر از همین نویسنده: سهیلا عابدینی

نظر شما

دیگه چی داری اینجا؟