خرده‌ریزهای دهه شصتی

169

یونس یونسیان

وداع با اسباب‌بازی و همه گیس گلابتون‌های قصه مادربزرگ: اسباب بازی‌هایی بودند كه هنوز هم دیدن تصویرشان می‌تواند مایه تسكین و آرامش باشد، كه انگار از اعماق كودكی‌ها برگشته‌اند تا دستانمان را محكم بگیرند، مثل یك منجی به وقت بیم موج‌های سیاه و گرداب‌های هایل. سكه‌های قدیمی و ساچمه‌های تفنگ بادی، گردن‌آویز دعا و «وان یكاد»، قایق نفتی‌های معروف كه با كلی سروصدا روی وان حمام راه می‌افتادند و دود می‌كردند، كارت‌های بازی با عكس فوتبالیست‌ها، موتورها و ماشین‌ها، چراغ قوه‌های كوچك، تیله‌های رنگارنگ و هفت‌تیركشی‌های خشن، تمام خوب‌ها، بد‌ها و زشت‌های جهان در یك سكانس. مرثیه امروزمان برای روزهای رویایی و معصومیت‌های كودكانه است، كه چقدر روحمان جا داشت، گشوده می‌شد و عالمی را در خودش جا می‌داد. گل‌های باغچه كودكی دیگر چیدن ندارند، شبیه شكوفه‌های خشك‌شده‌ای هستند لای یك كتاب قدیمی كه خواندن ندارد.

با یك دست، دو عدد دوغ برداشتن نزد ایرانیان است و بس: حكایت یك دوغ بین‌المللی، دوغ آبعلی كه تنها یك نوشیدنی نیست، بخشی از نشانگان و هویت غذایی و فرهنگی ایرانیان است. ما جماعت ایرانی همواره یك «رابطه اروتیك» را با غذا حفظ كرده‌ایم، در هر شرایطی، جنگ، قحطی، مریضی و تحریم‌ها، همواره می‌توان یك ضیافت دیوانه‌وار با غذا راه انداخت، شیوه‌های غذابازی و خوراك ایرانیان چیزی منحصربه‌فرد و یگانه در خود دارد. بااین‌حال هنوز نتوانسته‌ایم برای غذاهایمان به سراغ استانداردها و اعتبارهای بین‌المللی برویم. جریان كثیف سرمایه‌داری و شهوت كارخانه‌ها برای سود بیشتر، این روزها دارد دمار از روزگار كیفیت خوراك‌ها و غذاهایمان درمی‌آورد. این روزها هیچ غذایی به روال سابقش مزه نمی‌دهد و شاید تنها نوستالژی باشد كه یادمان دهد هر خاطره‌ای به مدد انسان‌های دست‌پاك و مهربان قدیمی، ماندگار شده است. به ضیافت یك دست و دوغ‌هایش خوش آمدید.

از آن دمپایی‌ها كه مثل قرص متامفتامین خاصیت روان‌گردان و گیج‌كننده دارد، مثل سرنوشت یك دوره و نسل، مثل جمع شدن آب و پنهان شدن سوسك در داخل حفره دمپایی، مثل ایرادات و عیوب ساختارها كه بخشی از ما شدند، توهم بازگشت به كودكی، بوی خیس خاطرات قدیمی، احساس بازی در حیاط كودكی و شنیدن صدای پای پدر، نوستالژیك مثل دمپایی پلاستیك: دمپایی پلاستیكی كه محصول كفش ملی است و به خاطره‌ای جمعی برای ایرانیان تبدیل شده است. دمپایی‌های پلاستیكی شاید صمیمی‌ترین و عریان‌ترین نمادهای نوستالژیك برای جامعه‌ای هستند كه از مدرنیته ناتمام و عقیم، انقلاب، جنگ و دوران سازندگی و تحریم‌ها عبور كرده است. دمپایی‌ها شاید بی‌پرده‌ترین پوشش مردمان ایرانی هستند، چیزی میان پوشش و برهنگی، میان كفش و پای برهنه، دمپایی یك موجود بینابینی و برزخی است، نه می‌پوشاند و نه برهنه می‌كند. دمپایی‌ها درنهایت مثل عكس‌های كودكی ما هستند، به مرور پاره می‌شوند و از ریخت می‌افتند، ولی همواره گرمای یك «حضور كودكانه» در اعماق «قلب پلاستیكی‌شان» باقی می‌ماند، دمپایی‌هایی كه شروع سفری كودكانه بودند به سرزمین عجایب، به جهانی كه تلاش كردیم تا بخشی از آن باشیم.

شماره ۷۰۲

یک جواب دهید