سانسور بال تخیل آدم‌ها را می‌چیند

966

گفت‌وگو با فرزانه طاهری درباره جوایز ادبی

سهیلا عابدینی

 

با لبخندی روی لب در کافه را باز کرد. بیشتر از دو هفته طول کشیده بود که این قرار هماهنگ شود. آخر سر هم با مرخصی از محل کار برای مصاحبه آمده بود و من قول داده بودم زیاد وقتش را نمی‌گیرم. ولی مگر می‌شد! فرزانه طاهری با آن چشم‌های تیزبین درشت و دست‌های توانمند گرم، جلوی رویت نشسته باشد و تو بتوانی از حجم سؤالات کم کنی. پیرامون جوایز ادبی با او به گپ و گفت نشستم؛ از تجارب و حرف‌های گفته و نگفته در این‌باره.

شما جوایز ادبی را در معرفی کتاب به مخاطب عام و غیرحرفه‌ای چقدر تاثیرگذار می‌دانید؟
خب بستگی به جایزه و اعتبار جایزه دارد. یعنی اگر خواننده‌ها به سلامت روند داوری‌اش اعتقاد داشته باشند، معمولا تشویق می‌شوند بروند کتاب را ببینند. ما در جایزه گلشیری فقط یک سلیقه خاص نداشتیم که حاکم باشد، بلکه داورانی با سلایق متفاوت داشتیم. منتها مسئله ما این بود که داستان خوب باشد، حالا هر نوع داستانی، ولی داستانی باشد که خوب نوشته شده باشد. معیار، ادبی باشد. من فکر می‌کنم عملا هم تاثیر داشت، حتی در کاندیداها، یعنی این پیشنهاد حالا پنج تا10 کتاب در هر سال در نبود نقد، نقدی که قابل اعتماد باشد، یک ذره هدایت می‌کرد تا آدم‌های بیشتری ببینند. خب جایزه یک جوری کار را عمومی‌تر می‌کرد، حالا نقد را کسانی که مجلات خاص یا روزنامه می‌خوانند، اطلاع دارند، ولی این اعلان عمومی هر ساله بود و به نظرم تاثیر داشت و تاثیر دارد. یعنی همه جای دنیا تاثیر دارد. مگر این‌که جایزه از لحاظ اعتباری بلنگد، وگرنه تاثیر دارد.

به‌‌هرحال مخاطب حرفه‌ای ممکن است نویسنده‌ها را از خیلی راه‌ها و جاها بلد باشد که بشناسد. درنتیجه، کتاب خوب را پیدا می‌کند و می‌خواند، ولی مخاطب غیرحرفه‌ای در نمایشگاه کتاب یا کتاب‌فروشی‌ها وقتی آرم یک جایزه را می‌بیند، در خیلی از موارد همان برایش امتیازی است که این کتاب را بگیرد و بخواند.
درست است. مخاطب حرفه‌ای جایزه‌ها را می‌شناسد، دیگر تکلیفش از لحاظ اعتبار یا عدم اعتبار جایزه مشخص است. اتفاقا یکی از چیزهایی که ما در بنیاد به این نتیجه رسیدیم که ادامه ندهیم، همین است که این مُهر می‌خورد روی اثر و شما باید تا الی‌الابد از این مُهری که روی کتاب زدی، دفاع کنی. وقتی چند سال بگذرد، دیگر کسی نمی‌آید بررسی کند آن سال چه کتاب‌هایی درآمده بود که داورها این را از میان آن‌ها انتخاب کردند. هرچند در عمل نسبی است، ولی وقتی روی آن مُهر می‌خورد، انگار مطلق بودنی به آن انتخاب می‌دهد. این بود که دست ما بسته‌تر می‌شد. از طرف دیگر بخشی از ادبیات داستانی ما به دلیل سانسور اخته شده، واقعا اخته و الکن شده بود، افق پرواز تخیل‌ها محدود شده بود. تعداد آثاری که باید از میان آن‌ها انتخاب می‌شد، بعضی‌ها که همان سرند اولیه کنار می‌رفتند، مُدام کمتر می‌شد. درواقع، آن‌طوری که باید، رقابتی وجود نداشت و دست ما بسته‌تر می‌شد. برای همین، دو سه بار هم جایزه را دوسالانه کردیم که تعداد آثار خیلی خوب، اقلا به 20 تا برسد که از میان آن‌ها انتخاب شود.

به‌عنوان کسی که تجارب زیادی در جوایز ادبی دارید، دست‌کم 13 دوره برگزاری جایزه داشتید، به‌طور کلی نکات مثبت جوایز را در چه می‌دانید؟
خب یکی‌اش همان که اول گفتیم؛ یک جور تشویق به خواندن، یک جور عیار برای داستان به دست دادن. حتی حواشی آن، در حد صوری، مثل مراسمی که ما چند سال داشتیم برای بزرگداشت داستان و جشن داستان، که بعد آن هم محدود و محدودتر شد. ببینید، مسئله من این بود که برخلاف تصور بعضی‌ها که می‌گفتند ما الگو می‌دادیم که نویسنده‌ها چه جور بنویسند، نه، ما اصلا قصدمان چنین کاری نبود. کمااین‌که انواع آثاری که جایزه بردند در این 13 دوره از لحاظ جنس داستان‌نویسی بسیار متفاوت‌اند. درنتیجه، ما نمی‌خواستیم یک نوع خاص داستان‌نویسی را ترویج کنیم. به نظرم داستان خوب را معرفی کردن در بلبشویی که نقد به آن شکل راهنمای آدم‌ها نیست، خودش خیلی وجه مهمی است.
مورد دیگر مهجور ماندن ادبیات داستانی بود و مطرح کردنش درواقع، این‌که اهمیتش باز برجسته شود. حتی آن مراسم برگزاری جایزه که آدم‌ها می‌آمدند و برای همین دلیل زیبا دور هم جمع می‌شدند، کتاب می‌خریدند، امضا می‌گرفتند، نویسنده را می‌دیدند، چیزهایی که شاید برای آن‌ور دنیا چیزهای پیش‌پاافتاده و ساده‌ای باشد، برای ما حادثه بود. به‌خصوص دوره‌های اول که تعداد جایزه‌ها این‌قدر نبود و می‌شد در سالن‌های خیلی بزرگ مراسم بگیریم. من واقعا لذت می‌بردم و بخش زیادی از خستگی‌ام از تنم در می‌رفت. این‌که بعد از این همه سال، آدم‌هایی که حتی نامزد جایزه شدند، بخواهند پشت جلد کتابشان یک سی‌وی بدهند، می‌نویسند نامزد جایزه. بعضی وقت‌ها حتی تک داستانشان هم برای مجموعه «نقش» انتخاب شده باشد، این را هم می‌نویسند. خب این‌ها به نظر من نشانه اعتبار جایزه است و من خوشحالم از این بابت. حتی داستان‌نویسانی برای بار اول با جایزه گلشیری مطرح شدند و بعد ادامه دادند خوش‌بختانه و بعضی‌ها هم نه. درکل مجموعه همه این‌ها بود.

به نظر شما چه عناصر و عواملی به یک جایزه اعتبار می‌دهد؟ متولیان، داوران، قدمت جایزه، نویسندگان برگزیده و…
مهم‌ترینش داوری است و نوع تدارک این داوری. ما سعی ‌می‌کردیم فضای داوری فضای درستی باشد، یا داورهایی که انتخاب می‌کنیم، داورهای درستی باشند از نظر اعتبار، از نظر انصاف، از نظر دخالت ندادن صددرصدی سلایق شخصی. چون طبعا نمی‌شود حذفش کرد، ولی تا جایی که بتوانند در داوری دخالت ندهند. مثلا یادم هست در ارزیابی‌های مراحل اولمان یادش به‌خیر علی‌اشرف درویشیان بود. خب ایشان یک داستان‌نویس خاصی بود، ولی به آثاری که کاملا در حوزه‌های دیگر داستان‌نویسی نوشته شده بودند، با انصاف تمام اگر داستان‌های خوبی بودند، نمره بالا می‌داد. هرچند اصلا با سلایق شخصی‌اش جور نبود. خب این وجه داوری مهم‌ترین عنصر است.
دو روز پیش از افغانستان یک ناشر و نویسنده‌ای پیش من آمده بود که می‌خواهند یک جایزه ادبی در افغانستان به نام نویسنده‌شان رهنورد زریاب راه بیندازند. آمده بود تجاربم را از من بپرسد. من همه‌اش روی داوری تاکید می‌کردم. حالا ما آن موقع دستمان بسته بود، آدم‌هایی بودند که ما دوست داشتیم داورمان بشوند، ولی آن‌ها ملاحظاتی داشتند. بخشی از این ملاحظات حفظ شغلشان بود. مثلا استاد دانشگاه بودند، نمی‌خواستند ارتباطی با جایزه گلشیری داشته باشند. مواردی هم بود که از فضای مسمومی که بعد از هر جایزه ایجاد می‌شود و آزاردهنده است- حالا ما یک جور، آن‌ها هم یک جور دیگر در روابط شخصی‌شان ممکن بود اثر بگذارد- بیزار بودند. به‌هرحال می‌گویم دست ما بسته بود که آدم‌ها بپذیرند داور ما شوند. بااین‌حال ما از سراسر جهان داور داشتیم. از سراسر ایران داور داشتیم. چون می‌خواستیم دایره‌مان را گسترده‌تر کنیم. خب اشکالات خودش را داشت. می‌گویم مهم‌ترین دغدغه داوری بود، بقیه‌اش واقعا فرعیات بود.

عده‌ای معتقدند وقتی عمر جوایز ادبی کوتاه است، دیگر چه لزومی دارد باز هم جوایزی پدیدار ‌شوند و شروع به کار کنند. به نظرتان بحث درستی است، باید این‌طور باشد؟
نه. باید دید چرا عمرشان کوتاه است. آن عناصر و عوامل هستند که باید راجع ‌به آن‌ها حرف زد. بعد این‌که کی می‌تواند و اصلا کی حق دارد بگوید چرا جایزه‌ای راه می‌افتد؟ اصلا کار اشتباهی نیست راه افتادن جایزه جدید. بله، آن‌جاها که سفره‌ای پهن شود، جایزه‌ای مستقل نباشد و هدر دادن یا مصرف مالیات بنده و شما باشد، یا پول نفتی که مال همه ملت ایران است و کسی حق ندارد به یکی بدهد و بگوید تو با این جایزه ادبی بده، باید همه موافق باشند. آن‌جاها بودن این‌گونه جوایز به درد نمی‌خورد. ولی وقتی جایزه مستقل است، یا اصلا با یک هزینه خیلی کمی است که از دوروبری‌های خودشان جمع می‌کنند برای این کار، به نظر من کسی حق ندارد بگوید نباید جایزه‌ای راه‌اندازی شود. نه، بحث درستی نیست.

یک عده‌ای هم می‌گویند جوایز بعضی از نویسندگان را به شهرت می‌رساند، اما آن‌ها بعد از ارائه چند کار، دیگر واقعا نویسنده‌های خوبی نیستند.
بله، این اتفاق می‌تواند بیفتد. گاهی اصلا باعث می‌شود طرف بترسد که بنویسد. برای این‌که همیشه مقایسه‌اش بکنند. مثلا بگویند این جایزه فلان را برده! چرا کار اولش خوب بوده و حالا… ما می‌شنیدیم این‌ها را که شما خراب کردید این آدم را. من اصلا به این چیزها اعتقادی ندارم. معتقدم که نویسنده فارغ از همه این چیزها باید کارش را بکند. اگر که نه و تحت تاثیر این‌ها قرار می‌گیرد، بهتر است برود دنبال زندگی‌اش. نویسنده یعنی این‌که نتواند که ننویسد. ربطی هم نباید به این چیزها داشته باشد.

خیلی از نویسنده‌ها دوست ندارند راجع ‌به آثارشان که جایزه گرفته، حرفی بزنند. انگار نوشته را ارجح‌ بر اعتباربخشی جایزه می‌دانند. به نظر شما چرا؟
نه، نباید هم اهمیت داشته باشد. من هم موافقم. یعنی برای یک داستان‌نویس یا هنرمند اصلا نباید اهمیت داشته باشد. ما بخشی از این‌که پوستمان کنده می‌شد بعد از هر جایزه، این بود که این مسائل را می‌دیدیم. آخر نویسنده‌ها که نباید راجع ‎‌به این‌که چرا به من جایزه ندادند، حرف بزنند. من این را نمی‌فهمم. حالا چه ببرد، چه نبرد، نباید اهمیتی داشته باشد. اصلا نباید اهمیت بدهد. تعجب می‌کردم بعضی از نویسنده‌ها که نویسنده‌های خوبی هم بودند، جدی بودند در کارشان، می‌گفتند به ما جایزه ندادند، چون مثلا… برایش دلایلی را تخیل می‌کردند. اصلا نباید اهمیت داشته باشد. یک وقت‌هایی هست که جایزه خیلی معتبر نیست، خب، طرف نمی‌خواهد اعتبارش را از جایزه بگیرد. او اعتبارش را از کارش می‌گیرد و برای همین هم حاضر نیست حرف بزند، یا حتی جایزه معتبر باشد، اصلا قرار نیست نویسنده راجع به جایزه‌اش حرف بزند. نویسنده باید بنویسد، باید کارش را بکند. حالا مثلا شما صد تا جایزه هم داشته باشید، کارت بد باشد، نوشته‌ات خوب نباشد، فایده‌ای ندارد. من در بین نویسنده‌های فرنگی هم این را ندیدم. آن‌جا هم وقتی می‌خواهند نویسنده را معرفی‌ کنند، یا تبلیغ پشت کتابش باشد، می‌گویند برنده بوکر من سال فلان و…، ولی خودش نمی‌آید بگوید من به این دلیل برنده فلان جایزه شدم که…

به نظرتان چرا این‌قدر عمر جوایز ادبی در ایران کوتاه است؟
خب عوامل متعددی دارد. در مورد ما عوامل دیگری بود. در کل نهادسازی در این کشور سخت است و انگار همه چیز دست به دست هم می‌دهد که چیزهایی نهاد نشود. نهاد است که باعث تداوم می‌شود، یعنی تضمین می‌کند. ما هم بعد از مرگ گلشیری اول فکر کردیم جایزه بدهیم، بعد فکر کردیم فقط جایزه نباشد، یک نهادی پشتش تاسیس کنیم. خب تا 13 دوره آمد، ولی نهاد نشد. وابسته به نزدیکان بود. من حتی هنوز خودم را مدیون داوران احساس می‌کنم. درصورتی‌که ترجیح می‌دادم یک پول عجیبی داشتیم و هزینه‌ای می‌کردیم، ولی حالا این دِین شخصی است برای من. این نشان می‌دهد که نهاد نشده، برای این‌که وقتی نهاد باشد، فکر می‌کنم برای نهاد دارد این کار را می‌کند، حالا داوطلبانه و… ممکن است آن‌ها همین فکر را بکنند، چون من حسم این بود، این‌که نهاد نشده، مسئله را شخصی فرض می‌کنم؛ یعنی این‌ها لطف شخصی است. خب این‌ها مجموعه چیزهایی است که من فکر می‌کنم مسئله نهاد، درست نشدن نهاد، کلا کوتاه‌مدت بودن همه چیز در این مملکت، از این ستون به آن ستون فرج بودنش، به نظرم این‌هاست آن عوامل.
خیلی از نویسنده‌ها سال‌ها کارشان دیده نمی‌شود، کاری که جایزه می‌کند، دست‌کم کتاب و نویسنده را می‌بیند و به فروش آثار هم کمک می‌کند. این حرف ساده را در دنیا پذیرفته‌اند، در این‌جا چطور می‌توانیم این را تفهیم کنیم.
قطعا همین‌طور است. این اتفاقا یکی از نکات مثبت جایزه‌هاست. البته من به تجربه می‌گویم کار خوب بالاخره دیده می‌شود، بله، کار خوب فکر می‌کنم بالاخره دیده می‌شود. هرچند ما به روش خیلی ماقبل مدرن، یعنی به شیوه دهان به دهان و دوست به دوست، مطلع می‌شویم و اطلاع‌رسانی می‌کنیم. الان که شبکه‌های مجازی و این چیزها هم هست و اوضاع خیلی با زمان گذشته فرق کرده است، ولی کار خوب بالاخره دیده می‌شود. می‌دانم بلبشو است. در مورد ترجمه می‌توانم بگویم آدم خیلی وقت‌ها زحمت می‌کشد برای کاری، ولی انگار خیلی فرق نمی‌کند که زحمت بکشی یا زحمت نکشی، چون می‌بینی که یک جوری مخاطب عام فرقی برایش نمی‌کند ترجمه چه شکلی باشد. در مورد داستان فکر می‌کنم که بالاخره کار خوب، خودش را نشان می‌دهد این‌ور آن‌ور، دهان به دهان و… جایزه این حسن را دارد، ولی لزوما دیده شدن منوط به جایزه نیست.

به نظرتان آیا راهی و راه‌کاری هست که ما هم یک روز هم‌پای جوایز ادبی در جهان باشیم از نظر استمرار، اعتبار، اهداف و…
من فکر می‌کنم اول بگذاریم کتاب‌خوانی به یک جایی برسد. شما تیراژها را نگاه کنید، اسف‌انگیز است. اگر بخواهند خیلی برای مولف عزت و احترام بگذارند، هزار نسخه ممکن است دربیاید. الان 300 نسخه، 500 نسخه کتاب دارد درمی‌آید و این فجیع است. این‌ها را همه‌اش می‌گوییم و تکراری هم می‌شود، ولی واقعا برای هر چیزی حاضرند پول بدهند جز برای کتاب. تنها چیزی که معتقدند گران است و گرانی آن باعث می‌شود نخرند، کتاب است. در صورتی‌که نیست، کتاب هنوز نسبت به جهان گران نیست، واقعا نیست. قیمت کتاب خیلی کمتر از مقیاس جهانی است، ولی مسئله این است که آن احساس نیاز نیست. یکی از شادی‌های من وقتی بود که می‌دیدم در مراسم جایزه آدم‌ها کتاب‌ می‌خرند، حتی کتاب‌های قبلی نویسنده را می‌خرند، و من هم خیلی لذت می‌بردم، ولی به نظر من قضیه خیلی وخیم‌تر از این حرف‌هاست. وقتی‌ که داستان خواننده کافی داشته باشد، انگار تقاضای جایزه بیشتر می‌شود، یعنی خواننده‌هایی حریصانه دنبال این هستند که مرجعی بهشان بگوید چه بخوانند. الان نه، شما درِ خانه هم بروید مجانی هم کتابی بدهید، نمی‌خوانند.

آیا عدم شفافیت حامیان مالی و چگونگی تهیه و پشتیبانی مالی جوایز می‌تواند معضلی باشد برای ایجاد کارشکنی در کار جوایز؟
برای ما که دیگر واضح‌ترین بود. ما اسم همه کسانی را که حتی 100 هزار تومان، حتی 50 هزار تومان به ما کمک کرده بودند، در سایت بنیاد می‌گذاشتیم، در بروشوری که در مراسم جایزه پخش می‌کردیم، اسم همه این‌ها بود. نوع کمک هم مشخص بود. مثلا کسی یک درصدی از چاپ کتابش را داده بود، یا کسی فروش بلیت فلان نمایش را داده بود، یعنی با این‌که ما حتی نوع آن را هم مشخص می‌کردیم، باز آقای محسن پرویز در وزارت ارشاد آقای احمدی‌نژاد می‌گفت این‌ها جیره‌خوار کجا هستند و پول از کجا می‌آورند و معلوم نیست و… ما اگر در همه گروه‌ها برنده داشتیم، مثل سال‌های آخر، چون قبلا کمتر بود، چهارمیلیون تومان در سال هزینه جایزه ما بود. این را واقعا ما نمی‌توانستیم از دوروبری‌های خودمان جمع کنیم؟ در عرض یک سال می‌توانستیم. خرج دیگر هم نداشتیم، تندیس را هم درست می‌کردیم. بله، شفافیت را من در همه جا قبول دارم و موافقش هستم، ولی در این موضوع خیلی دخیل نیست. متاسفانه آدم‌ها این روزها خیلی متر و معیارهای سفت و سختی برای سلامت ندارند.

متاسفانه عده‌ای هستند که بگویند فلان جایزه مثلا معلوم نیست پولش را از کجا می‌آورد، زیر و بالای جایزه مشخص نیست و… درنتیجه با این حرف‌ها جایزه را بی‌اعتبار جلوه می‌دهند.
خب اگر معلوم نیست، اتفاقا خوب است که این دغدغه‌ها را دارند. من ناامیدتر از این‌ها هستم که فکر کنم آدم‌هایی این دغدغه‌ها را داشته باشند. من می‌گویم اگر جایزه‌ای اسمش واقعا مستقل است، مستقل باید باشد. باید مشخص باشد تا قران آخرش از کجا می‌آید.

آیا دوباره ممکن است جایزه ادبی گلشیری کارش را از سر بگیرد؟
امیدوارم شرایطی پیش بیاید که بشود، ولی در افق خیلی نزدیک نمی‌بینم. خیلی هم شرمنده هستم از این بابت، ولی دیگر نمی‌توانستم ادامه دهم. خسته شده بودم.

دلایلش همان کمبود منابع و نیروی انسانی است که قبلا گفته بودید؟
دلیلش بیشتر همان که نهاد نشد. همان مُهر جایزه است که می‌خورد روی کتاب. دفاع از آن مُهر برای سال‌های آینده. می‎‌دانید، خب مثلا در سال ممکن است چهار تا کار خوب دربیاید، ما نمی‌توانیم بین چهار تا کار جایزه برگزار کنیم. درنتیجه باید بین 50 تا کتاب باشد تا دست‌کم یک کتاب انتخاب شود. بعد هم هیچ‌کس نمی‌داند ماجرا چه بوده. نه این‌که بخواهم بگویم برنده‌های ما استاندارد نبودند، نه، بعضی وقت‌ها این اتفاق می‌افتاد، ولی داشت بیشتر می‌شد. دوره‌هایی که داورها حاضر نبودند برنده اعلام کنند، داشت بیشتر می‌شد. پای کاندیداها می‌ایستادند، ولی حاضر نبودند برنده انتخاب کنند. خب این مال چه بود؟ بارها در بیانیه‌های داوری ما آمد که سانسور دارد پدر ادبیات داستانی ما را درمی‌آورد، سانسور دارد مغزها را اخته می‌کند، سانسور دارد بال آدم‌ها را می‌چیند، بال تخیل آن‌ها را می‌چیند. داستان باید در آزادی خلق شود، داستان و رمان چیزی است که باید در آزادی خلق شود. می‌دانم کشورهایی بوده‌اند که در آن‌ها خفقان بوده و بهترین رمان‌ها و داستان‌ها را درآوردند، ولی نظر من این است که می‌توانستند بهتر باشند. اصلا موافق نیستم با بعضیها که معتقدند سانسور به خلاقیت پر و بال بیشتری می‌دهد، برای این‌که باید راه‌هایی پیدا کند و بگوید. شما ببینید بهترین آثار دنیا در آزادی دارد خلق می‌شود و حسرت‌انگیز است که چه حوزه‌هایی وجود دارد در زندگی و ذهن بشر که می‌توانند بکاوند و ما چه حوزه‌هایی را اصلا نمی‌توانیم نزدیکشان شویم. داستان‌نویس نمی‌دانم چه کار می‌کند. من دلم برای آن‌ها می‌سوزد، برای این‌که من مترجم هستم، کتاب را می‌بینم و می‌گویم ترجمه‌اش می‌کنم یا نه، چاپ می‌شود یا نه، یا اصلا روی آن اثر کار نمی‌کنم. ولی نویسنده دارد خلق می‌کند، کاغذ سفید لعنتی جلویش هست، صفحه نیوداکیومنت وُرد جلویش باز است و او از همان اول، با توجه به سانسور، ذهنش بسته می‌شود. به‌خصوص اگر فکر چاپ بکند که این روزها مثل این‌که آدم‌ها خیلی هم برایشان این موضوع مهم است. پیش خودش فکر نمی‌کند که بنویسد، ذهنش را آزاد بگذارد، کار را بگذارد در کشوی میز کارش. همیشه که اوضاع این‌جور نمی‌ماند. کارش را اخته نکند. این تن دادن بد است.

درنهایت، چه چیزی می‌تواند یک جایزه ادبی را تثبیت کند؟
همه این‌هایی که گفتم. نباشد و باشد. عوامل بیرونی هست و عوامل درونی. عوامل درونی مسئله داوری است و این‌که آدم‌ها برای کار عام‌المنفعه این‌طوری فراغت داشته باشند و وقت بگذارند، فضا مسموم نباشد، آدم‌ها به چشم ببینند که یک عده نشسته‌اند و چند تا کار انتخاب کرده‌اند، هیچ توطئه‌ای در کار نبوده، هیچ نقشه‌ای نیست، کسی نمی‌خواهد کسی را بزند، باندبازی نیست. خیلی فرساینده است این قضیه. من یک وقتی به شوخی گفته بودم این دوستان داستان‌نویس که این حرف‌ها را راجع به جایزه می‌زنند، اگر یک سوزنی از این تخیل را می‌ریختند در داستانشان، خیلی آثار بهتری می‌توانستند خلق کنند. شما نمی‌دانید چه چیزهایی برای خودشان تخیل می‌کردند، این‌که چرا این برنده شده، ما نشدیم و از این قبیل مسائل. درنتیجه، می‌گویم عوامل بیرونی و درونی. نهادی پشت جایزه‌ها درست شود؛ نهادی که وقتی متولی جایزه هم سرش را گذاشت مُرد، کار ادامه پیدا کند، نه این‌که اگر یک ماه رفت مسافرت، همه چیز بخوابد. همه این‌هاست دیگر.

یک جواب دهید