تاریخ انتشار:1398/07/02 - 10:46 | کد خبر : 6835

صدای مهر

پرونده‌ای ویژه درباره محمدرضا شجریان افشین صادقی‌زاده بعضی از بچه های تحریریه که در سالهای دهه شصت ده دوازده ساله بودند استاد را از روی عکس یک مجموعه کاست ۳ تایی به یاد دارند. عکس مردی با چشمانی نافذ و در عین حال مهربان که لبخندی جادویی بر لب داشت. لبخندی که به هیچ وجه […]

پرونده‌ای ویژه درباره محمدرضا شجریان

افشین صادقی‌زاده

بعضی از بچه های تحریریه که در سالهای دهه شصت ده دوازده ساله بودند استاد را از روی عکس یک مجموعه کاست ۳ تایی به یاد دارند. عکس مردی با چشمانی نافذ و در عین حال مهربان که لبخندی جادویی بر لب داشت. لبخندی که به هیچ وجه نمی شد آن را تقلید کرد. انگار عطیه ای الهی و اختصاصی آن مرد بود. آن لبخند را در کنار نامش به خاطر سپردیم:سیاوش شجریان. نامی که استاد، آن روزها برای کارهای هنری اش انتخاب کرده بود. خیلی زود فهمیدیم که آن مرد نام اصلی اش محمدرضا است و یکی از بهترین های موسیقی سنتی ایران محسوب می شود و در آن سال ها که هنرمندان حوزه موسیقی عملا خروجی نداشتند، یک تنه چراغ موسیقی را روشن نگه داشته است. از آن روزها حدودا سی سال می گذرد و آن مرد هنوز هم بار اصلی روشن ماندن چراغ موسیقی سنتی را به دوش می کشد و علیرغم ناملایمات روزگار هنوز هم همان لبخند جادویی را بر لب دارد. این پرونده که به مناسبت هفتادمین و سالروز تولد محمد رضا شجریان تهیه شده ادای دینی است به این استاد بی همتا، به این صدای مهر عمرش مستدام باد

گفت‌وگوی اختصاصی چلچراغ با محمدرضا شجریان درباره موسیقی زیرزمینی، رپ، عشق، همایون شجریان و رو کردن دست رباکاری

«هفتاد» سالگی و عشق تصدیق کن که عجیب است!

امروز اول مهرماه ۱۳۸۹ است و او – محمدرضا شجریان – درست همین امروز ۷۰ ساله می شود. گرچه ۷۰ ساله به نظر نمی رسد. ترو تازه است و جوان. جوان تر از خیلی از جوان های امروز. او با پیراهنی ساده و لبخندی ساده تر وارد می شود. دست میدهد و سلام ما را پاسخ می گوید. ساعتی می نشینیم و حرف می زنیم. قبلش کمی درددل می کنیم و او امیدواری می دهد که همه چیز بهتر می شود که جهان چاره ای جز این ندارد. گفت وگوی ما را با او بخوانید. او که محمدرضا شجریان است.

امروز – اول مهرماه – شما دقیقا پا به ۷۰ سالگی گذاشته اید. احساستان در آغاز ۷۰ سالگی چگونه است؟

احساس همیشه یکی است. چه آدم ۷۰ ساله باشد، چه ۲۰ ساله. تغییر آن چنانی در احساس من رخ نداده است. د اما شما راهی طولانی را تا امروز آمده اید. یعنی در این راه طولانی احساساتتان هیچ تغییری نکرده است؟ آنچه که در یک آدم ۷۰ ساله با یک آدم ۲۰ ساله تفاوت دارد، در واقع میزان تجربه است. آدم در این مسیر تجربه بیشتری به دست می آورد و نسبت به اطرافش آگاهی بیشتری می یابد. این آگاهی به آدم یک نوع شناخت و در نهایت یک نوع اعتماد به نفس می دهد، مگر اینکه کار آدم به جاهای بالا بالا بکشد و به پوچی برسد. د شما به «تجربه» اشاره می کنید. در این که شکی نیست. مسلما تجربه شما در ۷۰ سالگی با تجربه تان در ۲۰ سالگی یکسان نیست. اما ماجرای «انگیزه» چه می شود؟ آیا محمدرضا شجریان، همچنان مانند ۲۰ سالگی، انگیزه «شجریان» شدن دارد؟ در هر کسی انگیزه ها با اقتضای سن تغییر می کند. در هنرمند هم همین طور است. من هم از این قاعده مستثنی نیستم انگیزه امروز من با آنچه پیش از این بوده، تفاوت کرده…

تا چه تفاوتی کرده است؟

یک زمانی در نوجوانی و جوانی فکر میکردم که باید به دیگران نشان دهم که خواندن یعنی چی؟ اما الان دنبال این نیستم. یک وقت دیگر انگیزه ام این شد که باید حرمت فرهنگ و هنر را دودستی نگه دارم تا اعتبار پیدا کند. اما امروز انگیزه من این است که آن چه را در غالب اشعار تحویل داده ایم، به کار ببندند. د چه کسی به کار بندد؟ فرقی نمی کند. مردم، هر کس مخاطب این اشعار است. من توقع دارم که روز به روز عده بیشتری محتوای آن چه را خواندم درک کنند و بتوانند مفهوم آن را در زندگی خود دخیل کنند تا از این راه زندگی شان بهتر شود، آرامش بیشتری بگیرند، لحظات خوب تری را بگذرانند و رستگار شوند. آنها اگر خوب باشند، من هم خوب هستم. امروز چیز دیگری نمی خواهم.

و در این راه موفق بوده اید؟

آره… موفق بوده ام، اما دلم می خواهد روز به روز عده بیشتری و به آنچه خوانده ام توجه کنند تا من هم احساس موفقیت

بیشتری کنم. می دانید؛ هنر برای کمال انسانیت است و کمال هم حدی ندارد که آدم بخواهد بگوید اگر تا اینجا آمد، موفق است. روز به روز مرزهای کمال گسترده‌تر می‌وشد و هرچه تلاش کنی، سطحش از تو بالاتر می‌رسد.

 با این انگیزه، قاعدتا شما باید پرکارتر از ۳۰ سالگی و ۴۰ سالگی تان باشید.

 – بله، هستم. الان واقعا کارهای جورواجور سرم ریخته که می توانم بگویم هیچ آرامش و استراحتی ندارم. در آن سالها هیچ وقت تا این حد گرفتاری ذهنی نداشتم. آن موقع فقط دنبال موسیقی و تمرین و ارائه اش بودم، اما الان خیلی مسائل دیگری در کنارش هست که هر کدام وقت مرا می گیرد و دائما ذهنم را اشغال میکند.

اما وقتی می گویید دوست دارید که مردم اشعار را بیشتر بفهمند و بیشتر زمزمه کنند، این مستلزم آن است که در – عرصه اجرای موسیقی فعال تر باشید. بیشتر بخوانید و بیشتر با مردم در ارتباط باشید. است راستش فکر میکنم آن قدر که باید به مردم تحویل بدهم را داده ام. آن قدر شعرهای خوب از حافظ و سعدی و مولانا و عطار و دیگران خوانده ام که فکر میکنم مرور همین ها هم برای مردم کافی باشد. الان هم هرچی فکر می کنم چه چیز دیگری بخوانم که به خوبی آن اشعاری که تا به حال خوانده ام باشد، به راستی چیزی پیدا نمی کنم. باز هم مجبور می شوم از لابه لای آن‌ها چیزی پیدا کنم و بخوانم. همیشه بهترین ها را خوانده ام و حتی بیشتر از دیگران و نقطه عزیمت انتخاب این اشعار کجا بوده است؟ وقتی آدم می خواهد کاری د ارائه دهد، طبیعتا با توجه به – حال خودش و شرایط جامعه . و مردم کار را انتخاب می کند – و می خواند. ضمن این که خود – موسیقی هم صرف نظر از شعر – جایگاهی دارد که باید خودش – را در جای جای کار نشان دهد و و بدون نیاز به شعر ارزش های خودش را داشته باشد.

گفت و گویی از شما در روزنامه اطلاعات در سال  ۱۳۵۶ چاپ شده که در آن  به وضعیت موسیقی آن روزها – به شدت تاخته اید. گفت وگوی دیگری هم با مجله آدینه در – دهه ۶۰ داشته اید که در آن هم عميقا از وضعیت موسیقی گلایه کرده اید و امروز هم می بینیم که سرسخت ترین منتقد وضعیت

موسیقی هستید. آیا معتقدید وضعیت موسیقی هیچ گاه در این ملک سامان نمی گیرد؟

 بخشی از موسیقی به مردم وابسته است و بخش دیگری از آن به هنرمند. اما در این میان ارگانهایی هستند که رابطه میان این دو بخش اند. ما سعی میکنیم با همیشه بهترین ها را ارائه دهیم و مردم هم همیشه در انتظار بهترین ها هستند، اما در این – میان همیشه کسان و جاهایی که واسطه بوده اند، کار را خراب کرده اند. در آن دوران هم که رادیو و تلویزیون متولی و مبلغ . اصلی موسیقی بود، موسیقی های سطح پایین و اغلب کابارهای حرف اول را می زد. با وجود همه بزرگانی که در رادیو و تلویزیون بودند و سعی داشتند کارهای خوب ارائه شود، اما در نهایت سیاست این نهاد به سمت موسیقی کابارهای مایل بود.

تولیدکنندگان این آثار، قدرت اصلی را در دست داشتند و این نوع موسیقی را ترویج می کردند. اوضاع آن قدر بد و بدتر شد که سال ۱۳۵۵ کار را رها کردم و گفتم دیگر نمی خواهم با رادیو و تلویزیون کار کنم. ولی مردم همچنان مشتاق بودند و من همچنان پی کار را داشتم تا این ارتباط بین من و مردم حفظ شود. اما معمولا در همه شرایط کسانی در این وسط بوده اند تا این ارتباط را خراب و یا کمرنگ کنند. این وضعیت همچنان و تا امروز ادامه دارد. امروز صدا و سیما مدعی بزرگ موسیقی است که هیچ توجهی به موسیقی خوب ندارد. آنها سیاستهای خود را دنبال می کنند و برایشان تفاوتی نمی کند که چه چیزی پخش کنند. از سوی ارگانهای دیگر هم اتفاقی نمی افتد. همچنان ما هیچ سالن استانداردی برای کنسرت نداریم. سالنی که آگوستیک لازم را داشته باشد و یا حتی به لحاظ ظاهر دارای شأنیت یک کنسرت باشد. امروز هیچ کس از متولیان موسیقی، توجهی به موسیقی ندارد. د این توجه باید چگونه باشد تا نظر شما را جلب کند؟ هنر باید بیاید توی جامعه باید لحظه به لحظه بین مردم جاری شود. شما وقتی توی زمین کشاورزی تان چاه میزنید، این چاه هرچقدر هم آب داشته باشد، تا کانال کشی درست وحسابی نشود، به درد نمیخورد. گیاهی از آن سبز نمی شود، گل خوشبویی پرورش نمی یابد، گندمزار را پر و پیمان نمیکند. ما الان مشکلمان آب آن چاه نیست که چاهها آب فراوان دارند، گندمزارها و گلها و گیاهانمان هم تشنه استفاده از آن آب هستند، مشکلمان در آن کانال کشی است که خوب نیست، درست نیست. آب از یک طرف هرز میرود و گیاه هم از خشکی و تشنگی می سوزد….

اما در این دوران کانال کشی های دیگری هم هست…

– بله، ما در عصر تکنولوژی زندگی میکنیم و این به رابطه هنرمند و مردم کمک فراوانی کرده است. الان این رابطه، به  شدت سریع و صریح شده است. کافی است چیزی بخوانی و حرفی بزنی تا چند لحظه بعد آن سوی دنیا بشنوند و خبردار ” شوند. .

پس قاعدتا به عنوان یک هنرمند که دغدغه رابطه با مردم را دارد، باید این سال ها را بیشتر از ۴۰-۳۰ سال پیش – دوست داشته باشید.

به شرطی که کسانی که مصرف کننده هنر هستند، بدانند که این هنر و تولید این اثر هنری هزینه هم دارد. بدانند پشت هر اثر هنری سالها تجربه خوابیده و ماهها تمرین صورت گرفته که این تجربه ها و تمرین ها هزینه بر بوده است. این تند و تند کپی کردن ها بدون توجه به هزینه های سنگین هنرمندان .. و تهیه کنندگان غیر منصفانه است. یعنی مردم باید به این آگاهی برشند که به همان اندازه که پشتیبانی معنویشان مهم است، پشتیانی مالی شان هم اهمیت دارد…

با این حال هر وقت نیاز بوده، مردم این نوع حمایت را هم انجام داده اند… فراموش نکرده اید که سال گذشته مردم ، چطور برای خرید آلبوم آخر شما به سی دی فروشی ها هجوم آوردند.

– بله، این اتفاق ها می افتد و مردم هم همیشه قدرت و تصمیم جمعی شان را نشان داده اند، اما این مسئله نباید مقطعی باشد. این حمایت ها صورت گرفته، اما زودگذر بوده. مثل وقتهایی که زلزله می شود. ببینید مردم در زلزله رودبار یا زلزله بم چه کار که نکردند. اما مگر چقدر طول کشید؟ به زودی همه – این مصیبت ها را فراموش کردند و کسی دیگر پیگیری نکرد . که آیا این کمکها به بهتر شدن زندگی مصیبت دیدگان منجر شد یا خیر.

. آیا معتقدید که مردم ما بیشتر اهل «واکنش» هستند تا «کنش»؟

شاید بتوان چنین گفت. اما اگر هم اهل واکنش باشند، باید این تبدیل به یک عادت شود. مردم از ما انتظار دارند. انتظار دارند که همیشه به کمکشان بیاییم و تنهایشان نگذاریم. مردم ما را دوست دارند و دشمن هم فراوان داریم.

 فراوان؟

– بله… فراوان… فراوان.

 چرا این قدر دشمن دارید؟

نمی دانم. این را باید از خودشان پرسید.

وقتی به نشریات قدیمی رجوع می کنم، می بینم در آن دوران هم شمایانی که این نوع موسیقی را ارائه می داده اید، دشمنان فراوانی داشته اید و پرسش همیشه این بوده که چطور میشود با کسانی که از حافظ و سعدی و مولانا میخواننده دشمنی کرد…

دشمنی کرده اند. برای اینکه همیشه خواسته اند از کنار هنرمند سودی ببرند. یا سود مادی یا سود تبلیغاتی، وقتی یک هنرمند تن به این بازی نمی دهد، دشمنی ها آغاز می شود. آنها دچار یک نوع بغض و بخل می شوند و شروع میکنند به و دشمنی کردن.

گاهی وقتها حرفهایی از کسانی می شنوم که با خودم می گویم آخر چطور می شود یک نفر چنین حرفی بر زبان براند. آن هم وقتی که هیچ بدی در حق او صورت نگرفته. من یک هنرمندم و دارم کار خودم را می کنم، به کسی هم کار ندارم. ولی نمی فهمم این بهتان زدنها و ناسزاها و دشمنی ها نسبت به موسیقی من برای چیست. اصلا باید یک نفر برود اینها را ببیند که چی می خواهند، چرا این حرفها را می زنند؟

هیچ وقت دنبالش نرفته اید ببینید که اینها کی هستند و چرا این حرفها را می زنند؟ 

اصلا یکی دو تا که نیستند. آنها کار خودشان را میکنند، من هم کار خودم را. وقت و حوصله اش را هم ندارم که بروم دنبالش بپرسم چرا به این موسیقی فحش میدهند دوست دارد فحش بدهد. بگذار بدهند. بگذار دلش خوش باشد. مردم که این ناسزاها را باور نمی کنند. مردم وقتی احساس کنند باید از هنرمندی حمایت کنید و باید دوستش داشته باشند، این کار را ناخودآگاه انجام می دهند. بسیاری از جوانانی که مرا دوست دارند و همیشه در هر جا از من حمایت کرده اند، ممکن است به هیچ وجه موسیقی مرا دوست نداشته باشند. اما می فهمند، آگاهی این را دارند که اگر کسی دارد موسیقی درستی ارائه می دهد، باید از او حمایت کنند. به باید او را دوست داشته باشند. با این حال می دانید بهترین حمایت کننده من چه کسانی هستند؟

همین هایی که به موسیقی من فحش می دهند. من باید از آنها  سپاسگزار باشم که بهترین عامل برای افزایش محبوبیت کار  من هستند. هرچه آنها ناسزا بگویند، مردم مرا بیشتر دوست دارند. چی از این بهتر؟

برچسب ها:
نوشته هایی دیگر از همین نویسنده: 40cheragh

نظر شما

دیگه چی داری اینجا؟