طغيان‌هاي بي‌فرجام شخصيت‌هاي ميلاني

200

فمینيسم افراطي و آسيب‌هاي آن با نگاهي به كارنامه تهمينه ميلاني

نیلوفر حامدی

تصوير معروفي از سال1914 باقي مانده كه در آن، دو پليس مرد يك سافروجت را دستگير كرده‌اند. سافروجت به معني حق رأي دادن است و اصطلاحي بود كه در آن سال‌ها به برخي از اعضاي موج نخست فمينیسم اطلاق مي‌شد. زناني كه براي كسب نخستين مطالبه مدني خود، يعني رأي دادن تلاش‌ می‌كردند و تحت تاثير سبك‌هاي اعتراضي روس‌ها، مثل اعتصاب غذا بوده‌اند. اين اولين داشته‌ها و دانسته‌هاي ما از آغاز به كار فمینيست است. يعني پيش از اين‌كه اين كمپين دچار تقسيمات ليبرال و راديكال و سوسياليستي شود، با گذر زمان و افزايش اقبال عمومي نسبت به اين جريان، چه از سوي زنان و چه از سوي مردان- چراكه فمینيست‌ها تنها زن‌ها نيستند- ابعاد مختلف تاثيرگذار در يك جامعه شروع به واكاوي اين موضوع كردند. چيزي نگذشت تا مطالبات مدني فمينيست‌ها از حق رأي‌، حق مالكيت و حق طلاق به حضور زنان در جبهه‌هاي عمومي جامعه كشيده ‌شد و جنس سهم‌خواهي‌ها هم تغيير كرد. عمومي‌تر شدن مكتب فمینيسم از يك طرف باعث شد مباني فرهنگي-هنري يك جامعه مثل نقاشي، معماري، سينما و… تحت ‌تاثير آن قرار بگيرند و از طرف ديگر به محض اين‌كه طيف وسيع‌تري از مردم با آن آشنا شدند، افراطي‌گري‌ هم جان گرفت. درست شبيه به خيلي از رويكردهاي ديگر فرهنگي اجتماعي كه بارها رخ مي‌دهد و رسالتشان از ريل هميشگي، طبيعي و نرمالش خارج‌ می‌شود و رنگ و رويي غيرمنطقي مي‌گيرد و حتي به بدنه ماجرا آسيب مي‌زند.
***
دختري كه زير بار فضاي پدرسالارانه حاكم بر خانه است. زني كه تمام سهمش از زندگي تحمل كتك‌هاي بي‌امان همسر است. زني كه محكوم به پذيرفتن تمام قوانيني است كه مردهاي خانه‌اش بر او روا مي‌دارند و خودش حتي ذره‌اي حق انتخاب ندارد. دختري كه همه آرزويش از زندگي ادامه تحصيل است، اما پدر خانواده اعتقادي به اين قرتي‌بازي‌ها براي دخترجماعت ندارد. دختري كه براي تمام كارهاي زندگي‌اش موظف است به برادري بزرگ‌تر جواب پس بدهد، چون او مرد است و رئيس خانه. اين‌ها و هزاران نمونه شبيه به اين، كليشه‌اي‌ترين قالب‌هاي ذهني ما از ظلم‌هايي است كه به زنان يك جامعه، به‌ويژه جامعه جهان سومي روا مي‌شود. تصاويري كه خالص‌ترينش را مي‌توانيم در اخبار حوادث روزنامه‌ها بخوانيم. از طرف ديگر جامعه‌اي كه تحت تاثير اين اخبار قرار مي‌گيرد، ناخود‌آگاه زبان فرهنگ و هنرش تغيير مي‌كند و به نقاشي و معماري و سينماي مطالبه‌گرش كه نگاه مي‌كنيد، طعم تلخ همين حوادث را مي‌دهد. حال تصور كنيم كه يك هنر بخواهد در سطح همين كليشه‌ها باقي بماند. انگار كه تمام مطالبات مدني زنانه‌اش در همان موج اول و دوم فمینيسم گير كرده ‌است و نتوانسته خود را با پيشرفت زمان، جامعه، مردم و افكارش تطبيق دهد. آن‌وقت است كه هنرمند كه موظف است همواره جلوتر از جامعه و زمان و تاريخش باشد، نه‌تنها جلوتر نيست، بلكه خيلي هم عقب مي‌ماند. در چنين شرايطي آن جامعه و مردمانش در مواجهه با اين هنر به دو بخش تقسيم‌ می‌شوند. يك بخش آن‌ها كه از هنرمند خود پيشي گرفته‌اند كه پي‌گيري آثار او برايشان چيزي جز خمودي و نااميدي ندارد. بخش دوم اما آن‌هايي هستند كه هم‌راستا با همان هنرمند شايد هم عقب‌تر فكر مي‌كنند. اين طيف ابتدا با توهمي از آگاهي روبه‌رو‌ می‌شوند كه تصور مي‌كنند به‌خوبي از چالش‌هاي جامع آگاه‌اند، اما از اين هم بدتر آن است كه چنين افرادي سطح كنش‌هاي اجتماعي را تا حد خودشان پايين مي‌كشند و نتيجه چيزي جز دور ماندن از هدف اصلي و گم‌ شدن آن نيست. نتيجه دقيقا مي‌شود همان اتفاقي كه شايد در جامعه خودمان به‌خوبي مي‌توانيم لمسش كنيم. جامعه‌اي كه بخش گسترده‌اي از زنانش شايد فراموش مي‌كنند چقدر بايد مراقب سلامتي پوست و مو و دندان‌هايشان باشند، اما از آخرين مدل كرم پودر آمريكايي غافل نمي‌شوند! زناني كه به‌زور در طول سال يك كتاب مطالعه مي‌كنند، اما حواسشان هست موقع ازدواج مهريه بالا طلب كنند تا به خيال خودشان زندگي‌شان تضمين شود!
***
بد نيست همين اول ماجرا بگوييم كه نگارنده نه منتقد سينماست و نه دانش ويژه‌اي درباره آن دارد. در بهترين حالت يك مخاطب علاقه‌مند به سينما و بيشتر از آن يك جست‌وجوگر در امور مربوط به زنان است. با اين وجود براي بررسي اين پرونده يعني افراطي‌گري در فمینيسم سراغ كارنامه تهمينه ميلاني رفتيم. كارگرداني كه عموم مردم او را با فيلم‌هاي زنانه‌اش مي‌شناسند. فيلم‌هايي كه يك هيرو زن به دنبال نداشته‌هايش است. زنان زخم‌خورده! دو كلمه‌اي كه شخصيت زنان حاضر در فيلم‌هاي تهمينه ميلاني را به تصوير مي‌كشد. زنان زخم‌خورده و البته كمي هم كم‌خرد. اين شايد عبارت بهتري باشد براي زنان جامعه هنري ميلاني. از شخصيت فرشته در فيلم «دو زن» گرفته كه با وجود تمام آزارهاي حسن عاشق‌پيشه، بعد از تصادف و زنداني شدنش از نامزدش‌ می‌خواهد پول ديه براي حسن بپردازد، تا همين مليحه «ملي و راه‌هاي نرفته‌اش» كه با وجود تمام آزارهاي همسرش سيامك بازهم بعد آزاد ‌شدن از زندان او را مي‌بخشد. جايي مي‌خواندم كه درباره آثار ميلاني نوشته بود: «دغدغه‌های جامعه‌شناسانه‌اش همواره یادآور تعصب او برای احقاق حقوق پایمال‌شده زنان است. زنانی که او تصویر می‌کند، اکثرا در رویارویی با جامعه مردسالار سر به عصیان گذاشته‌اند.» اين دقيقا يكي از همان نقاط عطف در بررسي كارنامه اين كارگردان است. اين‌كه به نظر بسياري از مخاطبان سينما، فيلم‌هاي ميلاني بيشتر از اين‌كه نمايشي از احقاق حقوق زنان باشد، بيشتر در تلاش است تا چهره‌اي هيولايي از مردان نشان دهد كه اين يكي از اصلي‌ترين آسيب‌هاي فمینيسم افراطي است. ديدگاهي كه مردان را ديوهاي دوسري نشان مي‌دهد كه چيزي جز هوسراني بلد نيستند، عشق و محبت سرشان نمي‌شود، عموما رفتارهاي عصبي دارند، كه نشئت‌گرفته از تربيت‌هاي غلطشان است و همه عمرشان با ظلم و ستم به زن‌ها مي‌گذرد. درواقع شخصيت‌پردازي آن دسته از آثار ميلاني كه بر پايه فضاي زنانه ترسيم مي‌شود، تماما سياه و سفيد است. سياه به اندازه همان حسن كه بعد تمام آزارهايي كه به فرشته مي‌دهد، بازهم محبتش را فراموش مي‌كند و همسرش را مي‌كشد و سفيد به اندازه همان فرشته كه انگار نه‌تنها هيچ بدي در وجودش پيدا نمي‌شود، بلكه ذره‌اي هم ذكاوت ندارد تا بفهمد چنين پسري تا چه اندازه براي او و زندگي‌اش خطرناك است.
***
اما اتفاق خوبي كه در مسير شخصيت‌پردازي‌هاي ميلاني رخ مي‌دهد، پيوستاري است كه آن‌ها از ضعف مفرط تا قدرت‌نمايي‌هاي عجيب و غريب طي‌ می‌كنند. فرشته «واكنش پنجم» را به‌خاطر داريد؟ زن خانه‌اي كه همسرش را از دست داده بود و پدر شوهرش از او خواسته ‌بود يا با پسر ديگرش ازدواج كند، يا بچه‌هایش را از او خواهند گرفت. اين شرط باعث مي‌شود زني همچون فرشته كه با توجه به توصيفات روند داستان نشان مي‌دهد زني حسابي وابسته است، تصميم مي‌گيرد فرار‌ كند و سختي‌هاي زيادي در اين راه مي‌كشد. يا در آخرين كارش مليحه، يك شاگرد خياطي كه در خانواده‌اي متوسط رشد‌ كرده، تصميم به خودكشي‌ می‌گيرد. اين نگاه البته به همان اندازه كه‌ می‌تواند تا حدي بخش مثبت كارهاي ميلاني محسوب شود، به همان اندازه هم نقطه ضعف است، چراكه در آثار ميلاني هيچ زن پيش‌رويي وجود ندارد. زني كه اهل ماجراجويي باشد، يا زني كه به دنبال استقلال و حقوقش برود. زن‌هاي حاضر در آثار اين كارگردان عموما از سر ناچاري تصميم مي‌گيرند كاري متضاد با ماهيت وجود خودشان نشان دهند. درواقع ميلاني براي ايجاد سازوكاري كه بحثش را پيش ببرد، عموما از پايين‌ترين ساحت زنان استفاده مي‌كند، يا اگر قشر مورد نظرش طبقه متوسط هم هستند، زناني نسبتا ضعيف مورد بررسي قرار‌ می‌گيرند. اين در حالي است كه شايد چنين رويكردهايي 10سال گذشته كمي مخاطب داشت، اما در جامعه فعلي چنين نگاهي عملا كمكي به فضاي زنانه نخواهد كرد. جامعه‌اي كه حسابي پوست انداخته‌ و وضعيت زنانش تغيير كرده و بخش اعظم دانشجويانش را دختران تشكيل مي‌دهند که ميل به ازدواج در آن‌ها كاهش يافته، در بخش عمومي جامعه حضور دارند و شغل‌هاي زيادي را به عهده مي‌گيرند. اين رويكرد در جامعه‌اي كه مطالبه‌گرانش به دنبال گرفتن سهم زنان در وزارت‌خانه‌ها هستند و ائتلاف‌هاي انتخاباتي كه تجمع زنان در آن زياد است، مورد اقبال ويژه‌اي قرار‌ می‌گيرد، دقيقا همان عقب ماندن هنرمند از جامعه است.
***
به‌طور كلي تهمينه ميلاني 14 فيلم ساخته كه «افسانه آه»، «واكنش پنجم»، «تسويه حساب»، «دو زن» و اين آخري يعني «ملي و راه‌هاي نرفته‌اش» فيلم‌هايي تماما زنانه و با نگاه فمینيست‌گرايانه هستند. نقطه مشترك تمام اين فيلم‌ها، ستم ‌كردن و فريب دادن زنان، حضور مردهايي شيطان‌صفت، تمركز روي قشر منفعل جامعه زنان و در برخي از آن‌ها انتقام گرفتن هم وجود دارد. از نظر بسياري از منتقدان اما افراطي‌ترين نگاه فمینيستي در آثار ميلاني در «تسويه حساب» خود را نشان‌ داد. چهار دختر زنداني كه به دلايل مختلف زنداني مي‌شوند و بعد آزادي تصميم‌ می‌گيرند از مردها انتقام بگيرند. آن‌ها به شكل غلوشده‌اي در طول فيلم اداهاي مردانه از خود نشان مي‌دهند و مثل فيلمنامه‌هاي ديگر مردان را شبيه جلاد مي‌بينند. پس از اين‌كه مردان را به دام مي‌‌اندازند، آن‌ها را به صندلي مي‌بندند و مورد ضرب و شتم قرارشان مي‌دهند و از اين كار و درد كشيدن مردان لذت مي‌برند. درواقع اين فيلم بيشتر از اين‌كه ظلم واردشده به زنان و حقوق پايمال‌شده‌شان را نشان دهد، تصويري از انتقام و نفرت‌جويي ذهن ميلاني نسبت به مردان است. گويي كه اين فيلم تسكيني است براي خودش!
***
البته با وجود همان پوست‌اندازي‌هايي كه در جامعه رخ داده است، بدون شك همين لحظه در پيشرفته‌ترين كشورهاي دنيا هم به زنان ظلم مي‌شود. هنوز هم در بسياري از كشورهاي جهان اولي دستمزد زنان و مردان در يك كار برابر مساوي نيست. هنوز هم از زنان به‌ويژه در صنعت‌هاي مد و لباس استفاده‌هاي ابزاري‌ می‌شود. هنوز هم شوخي‌ها و عبارت‌هاي جنسيت‌زده در بسياري كشورها و بين مردمانشان عادي است. هنوز هم زنان براي داشتن بسياري از حقوق حداقلي‌شان مجبور به جنگ شبانه‌روزي هستند. با اين‌كه در قرن بيست‌ويكم هستيم و يك‌دوم جمعيت دنيا و دوسوم كارهاي دنيا را زنان تشكيل مي‌دهند، اما تنها 10درصد درآمد جهاني و كمتر از يك درصد دارايي‌هاي جهان براي زنان است. از يك ميليارد بي‌سواد دوسوم زنان هستند و 60 درصد از كودكان محروم از آموزش دوره ابتدايي را دختران تشكيل مي‌دهند. بي‌شك نگارنده به تمام اين ضعف‌ها آگاه است، ولي مسئله اين‌جاست كه نحوه مقابله با اين معضل چيزي كه خيلي‌ها تصور مي‌كنند، نيست.
***
همان‌طور كه در ابتداي گزارش هم عنوان شد، موج نخست فمینيست كه تا سال 1960 ادامه داشت، به نقد نقش محدود زنان در جامعه و هم‌چنين وضعيت نامساعد آن‌ها مي‌پرداخت و كمتر هدفش سرزنش جنس مقابل بود. موج دوم اما تمركزش را معطوف محدوديت‌هاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي كرد. نكاتي درباره نابرابري‌هاي رسمي و غيررسمي در خانواده و محل كار، حقوق مربوط به باروري و زنانه‌نگري ازجمله آيتم‌هاي مورد نظر اين موج بود. اما موج سوم‌ می‌گويد بايد به‌طور كلي اين مدل‌هاي مردانه را كنار گذاشت و براي زن ماهيت مستقل‌تري قائل شد. اين مكتب در تمام اين سال‌ها مورد نقدهاي مختلف قرار گرفته و در حال حاضر همه فمینيست‌ها به اصل موضوع تلاش براي احقاق حقوق زنان معتقدند، اما در مورد ستم‌ديدگي و روش‌هاي مبارزه با آن است كه اختلاف نظر وجود دارد. مقوله‌اي كه به‌خاطر برخي از همين اختلاف نظرها و افراطي‌گري‌هايي كه پيش‌تر هم ذكر شد، حالا دچار عوارض هم شده ‌است. كافي است جست‌وجويي كوتاه در شبكه‌هاي اجتماعي كنيد تا ببينيد مانيفست‌هاي مربوط به احقاق حقوق زنان چقدر طرفدار دارد. حتي در بين مردان، آن دسته كه خودشان را بيشتر طرفدار حقوق زنان نشان مي‌دهند، هم بيشتر مورد مقبوليت قرار مي‌گيرند و هم اين‌كه روشن‌فكرتر به نظر مي‌رسند. البته كه اين موضوع به‌خودي‌خود آسيب‌زا نيست، اما آسيب از زماني آغاز مي‌شود كه پيش‌روهاي يك جامعه كه وظيفه آگاه‌سازي را بر عهده دارند، نويسندگان، كارگردان‌ها، نقاشان، عكاسان و ساير چهره‌هاي برجسته و تاثيرگذار، خودشان آگاهي پاييني نسبت به ماجرا دارند. حتي اين فضا مي‌تواند با استفاده ابزاري براي رسيدن به شهرت و مقبوليت همگاني به تهديدي جدي هم براي زنان تبديل شود. درنتيجه در اين بين بيش از هر نهاد و ارگان و شخصي، فرد به فرد زنان مسئوليت اصلي را بر عهده دارند. زناني كه با رسيدن به آگاهي، گرفتن حق اشتغال را در پيش از ازدواج مقدم بر تعداد سكه‌هاي مهريه‌شان مي‌دانند. زناني كه خودشان را مي‌شناسند، مطالعه مي‌كنند، به دنبال مطالبه‌گري هستند و سعي مي‌كنند راهش را ياد بگيرند. زناني كه از حق و حقوشان بيشتر از يك عبارت «من فمینیستم» را بلدند. نيازي هم ندارند ژست روشن‌فكري بگيرند تا به بقيه نشان دهند چقدر بارشان است، اما وقتي كه بايد، مثل يك زن واقعي مقابل هر حرف زوري مي‌ايستند و يك نفره همه دنيا را آن شكلي كه مي‌دانند درست است، رهبري مي‌كنند.

شماره ۷۱۹

یک جواب دهید