مرز مبهم واقعیت و داستان

341
عکس: خانه اتحادیه/ ایسنا

از قصه خانه اتحادیه با علیرضا زرین‌دست

عادل رحمتی

شاید هیچ‌کس به اندازه علیرضا زرین‌دست با گوشه و کنار خانه اتحادیه آشنا نباشد. فیلم‌بردار کاربلد سریال «دایی جان ناپلئون» با ما از خانه‌ای گفته که درست به اندازه بازیگرها و عوامل سریال، شخصیت دارد و تاثیرگذار است؛ شبیه قصه «دایی جان ناپلئون» است؛ با همه تلخ و شیرین‌هایش.

چه شد که خانه اتحادیه، خانه اتحادیه شد؟
اگر در آن ملک سریالی به نام «دایی جان ناپلئون» ساخته نمی‌شد، آن ملک هم اصلا به این شهرت نمی‌رسید و الان هم شهرداری برای بازسازی‌اش اقدامی نمی‌کرد، یا برایش اهمیتی نداشت. پس در این صورت باید گفته شود که نفوذ و قدرت یک مجموعه تصویری چقدر می‌تواند موثر باشد؛ البته مجموعه تصویری که مجموعه تصویری خوبی باشد. منظورم از مجموعه تصویری سریال است، یک سریال می‌بایستی آن‌قدر سریال خوبی باشد و آن‌قدر تاثیرگذار که چندین بنا را در محلی دوباره‌سازی و نگه‌داری کنند به این خاطر که در یک سریال از این بناها و این ساختمان‌ها استفاده شده است. منظور من قدرت تصویر و سینماست که یک سریال خوب چقدر می‌تواند قدرت داشته باشد که در زمان فعلی این انگیزه را در مسئولین ایجاد کند که آن محل را تعمیر و نگه‌داری کنند. من فکر می‌کنم که مالکین آن بنا خیلی خوش‌شانس بودند که سریال «دایی جان ناپلئون» آن‌جا ساخته شد. اگر این سریال در محل دیگری یا بنای دیگری ساخته می‌شد، احتمالا الان آن بنا مطرح بود، یا مورد توجه قرار می‌گرفت.
تاثیری که سریال «دایی جان ناپلئون» بر شناخت هرچه بیشتر بنای مذکور داشت، پرواضح و مبرهن است، اما نکته‌ای که شاید حائز اهمیت باشد، این است که شما به‌عنوان فیلم‌برداری که در آن اثر کار کردید و آن بنا را به تصویر کشیدید، خود بنا هیچ بار دراماتیکی برایتان داشت؟ سوال اصلی این است که آیا کشفی بوده که از زوایای پنهان این عمارت کرده باشید؟
اصلا موضوع کشف نیست. حضور یک هنرمند در هر پروژه‌ای تبعات و آدابی به همراه دارد. هنگامی که یک پروژه قرار است ساخته شود، مثلا فرض بگیرید تصمیم گرفته می‌شود فیلمی در یک بنایی ساخته شود، آدم‌ها تاثیری از خودشان را بر بنا به وجود می‌آورند، یعنی شروع می‌کنند به ارتباط دادن میان اتاق‌ها، ارتباط بین راه‌پله و ورودی خانه دایی جان، ارتباط گذر خانه دایی جان به خانه سرهنگ، از خانه سرهنگ به خانه آقا جان. اما وقتی که عده‌ای هنرمند در مکانی کار می‌کنند، همان‌طور که این هنرمندان تاثیری از خودشان را به آن فضا یا موقعیت انتقال می‌دهند، در ادامه خود آن محل یا بنا هم از خودش انرژی‌ای به هنرمندان منتقل می‌کند و درواقع این‌ها مقابل یکدیگر تاثیراتی را به وجود می‌آورند که به این تاثیرات پیوند میان زندگی یک عده هنرمند و یک فضا یا مکان گفته می‌شود.
صحیح! اما یک بنا باید یک‌سری خصوصیات منحصربه‌فرد داشته باشد، یا حداقل دارای ویژگی‌های خاصی باشد که بتواند کمینه آن پیوند را میان هنرمند و خودش به وجود بیاورد. آیا با این مسئله موافق هستید؟
نه! بعضی اوقات این هنرمندها هستند که از یک بنا شکل و شمایلی را به وجود می‌آورند که همان شکل و شمایل آرام آرام تاثیرگذار می‌شود بر تصویری که از آن بنا در حال ساخت است. به وجود آوردن فضایی که توانایی تاثیرگذاری بر بیننده را داشته باشد، این نیست که صرفا شما دوربین را بگذارید و به‌عنوان مثال نمایی از لانگ شات یک ساختمان بگیرید؛ آن نما و لانگ شات ساختمان باید حتما ارتباط داشته باشد با ساختار درام در کلیت فیلمنامه آن اثر، باید ارتباط داشته باشد با پلان قبل از خودش و هم‌چنین پلان بعد از خودش و بعد فکر کنید که یک نمای این‌چنینی مثل لانگ شات همین ساختمان را با یک موسیقی ساده ترکیب می‌کنید و همین نما با یک موسیقی ساده، جان دیگری پیدا می‌کند. درکل این ساختمان‌ها و محل‌ها نیستند که تماشاگر را جذب می‌کنند و عامل اصلی جذب مخاطب، آن اتفاقی است که در آن‌ها در حال رخ دادن است. خود قصه‌ای که در آن فضا در حال تعریف شدن است، خودش به شخصیتی در سریال تبدیل خواهد شد و عینا مانند یکی از شخصیت‌ها می‌شود. همین دل‌بستگی نسل فعلی یا نسل‌های گذشته در این پنج دهه به سریال «دایی جان ناپلئون» و تاثیراتی که از این اثر گرفته‌اند، به نسل‌های بعد منتقل شده و درنتیجه یک مجموعه تاثیر را به وجود آورده است که این مجموعه تاثیر، از خود محل و لوکیشن‌ها تا تاثیر ارتباطاتی را که در خود سریال و قصه میان شخصیت‌ها و آن محل دارند، شامل می‌شود. در ضمن این یک رویداد از پیش تعیین‌شده نبود که ما به محلی برای فیلم‌برداری این اثر برویم که اتفاقا افرادی که در این مکان زندگی می‌کنند، عینا شبیه خود قصه «دایی جان ناپلئون» باشند.
یعنی خاندان اتحادیه را می‌فرمایید؟
خاندان اتحادیه سه خانواده بودند که با یکدیگر حرف نمی‌زدند و مشکلات ملکی داشتند. یکی از ساکنین همسرش فوت کرده بود که از بستگان خاندان اتحادیه بود و آن خانم که به‌تنهایی در قسمتی از باغ زندگی می‌کرد، هیچ ارتباطی با آن قسمت‌های دیگر که آقا جان (در سریال) زندگی می‌کرد، نداشت. هم‌چنین در قسمت دیگری از باغ، خانواده دیگری از این خاندان زندگی می‌کردند و در ورودی‌شان بیشتر از لاله‌زار بود و هیچ‌گاه از در فردوسی رفت‌وآمد نمی‌کردند، چون حاضر نبودند از گذری عبور کنند که با این فامیل‌هایی که با آن‌ها قهر هستند، برخوردی داشته باشند. این‌ها چیزهایی نبود که ما از قبل به آن‌ها پی برده باشیم و با آگاهی نسبت به این مسائل این محل را انتخاب کرده باشیم. ما بعد از ورود به این محل و بعد از مدتی که از کار در آن محل گذشت، فهمیدیم که چقدر خود این خانواده‌ها و مسائلشان به قصه «دایی جان ناپلئون» شبیه است. درواقع سریال «دایی جان ناپلئون» وارد محلی برای ساخته شدنش شده بود که اهالی آن‌جا عینا مانند شخصیت‌های خود سریال با یکدیگر مشکل دارند، چشم و هم‌چشمی دارند، نفاق دارند، رقابت دارند. به‌هرحال این‌ها تصادفی بودند، اما این سینما از یک تصویر ساده آمده؛ چون در آن قاب، آن تصویر ساده از سادگی خارج می‌شود و معانی مختلف پیدا می‌کند و گاهی اوقات این معانی مختلف ذهنیت‌های مختلفی را به وجود می‌آورد. مثلا فرض بفرمایید از یک نفر طلبکارید و هنگامی که به او زنگ می‌زنید، او جواب نمی‌دهد و این جواب ندادن در ذهن شما معانی مختلفی به وجود می‌آورد؛ از چرایی خود این‌که چرا جواب نمی‌دهد و شاید نمی‌خواهد پول من را پس بدهد، تا چندین معنی مختلف دیگر. این دقیقا همان تاثیری است که یک قاب بر تصویری ساده می‌تواند داشته باشد. وقتی که تصویری درون قاب قرار می‌گیرد، از آن تصویر خاص معانی متعددی برداشت خواهد شد و آن چیز که در این تصویر ساده، مهم و تاثیرگذار است، درحقیقت آن است که بهترین معنی را در ارتباط با آن مقطع فیلمنامه، آن محل، میزانسن‌ها و افرادی که درون قاب قرار می‌گیرند، ایجاد کند. بتواند به شیوه‌ای منطق و اثری به وجود بیاورد که آن اثر موضوع مورد نظر را به شیوه‌ای جذاب و رسوب‌کننده به مخاطب انتقال بدهد. این مسئله یادتان باشد که این چیزی که اسمش تصویر است، مهم‌ترین عنصرش رسوب کردن به بیننده است. اگر این اتفاق نیفتد، شما می‌توانید مانند یک مجله آن را ورق بزنید. این ساختار تصویری در یک قصه خوب و تاثیرگذار است که شما می‌توانید با آن این رسوب کردن را به وجود بیاورید.
این‌گونه که شما می‌فرمایید، حتی جناب تقوایی هم از اتفاقات درون ساختمان اطلاعی نداشتند. اصلا چطور شد که شما این مکان را انتخاب کردید؟
نه، ایشان هم نمی‌دانستند. این‌طور بود که چند محل دیگر هم نامزد بودند که احتمال داشت ما برای فیلم‌برداری به آن محل‌ها برویم و در آن محل‌ها کار کنیم، اما درنهایت ما با این‌جا به توافق رسیدیم.
به نظر شما چرا جناب تقوایی این خانه را برای فیلم‌برداری انتخاب کرد؟ آیا جدای از به توافق رسیدن با مالکان این محل برای ایشان خصوصیات منحصربه‌فردی داشت؟
هیچ‌گاه یک عنصر به‌تنهایی نمی‌تواند یک بار تاثیرگذار به وجود بیاورد و همیشه عناصر هستند که در مجموع تاثیرگذاری را به وجود می‌آورند. همین لوکیشن درواقع یک بستر است و درون آن بستر وقایعی که شکل می‌گیرد، باید بتواند تاثیرگذار باشد. درباره این خانه هم دقیقا همین اتفاق افتاد.
شما به‌عنوان هنرمندی که بخشی هرچند کوتاه از زندگی حرفه‌ای خودتان را در آن خانه و فضا سپری کردید، آیا با موزه مشاهیر شدن آن مکان موافق هستید؟
همیشه آن چیز که تاثیرگذار است، دقیقا همان چیزی است که شما منتظرش نیستید. من الان از شما شنیدم که آن مکان قرار است به موزه مشاهیر تبدیل شود و برای من خیلی ارزشمند خواهد بود که به‌هرحال بهایی داده شده به محلی که در آن یک سریال ماندگاری ساخته شده است. بعد هم این بنای تاریخی ارزش آن را دارد که به موزه مشاهیر تبدیل شود.
با توجه به آن‌چه در این سال‌ها بر سر این عمارت رفته، شما چه سرنوشتی را برای این عمارت مناسب‌تر می‌دانید؟ چه اتفاق ویژه‌ای خوب است در آن عمارت رخ بدهد؟
من ذهنیتم این نیست که من خواهان چه چیزی در مورد آن عمارت هستم، بلکه مسئله‌ای که این‌جا حائز اهمیت است، این است که آن‌جا اولا حفظ شود، دوم این‌که تبدیل به یک محل ارزشمند شود و بعد هم آن تبدیل شدن به یک محل ارزشمند، ماندگاری‌اش در این است که نام و آوازه یک سریال را با خودش حفظ خواهد کرد. در حقیقت این سریال بوده که باعث شده این مکان به این ارزش‌ها برسد که به موزه مشاهیر یا هر عنوان دیگری تبدیل شود. به‌هرحال آن مکان می‌تواند به مجموعه‌ای با چند سالن تئاتر یا سالن سینما یا به یک مجموعه فرهنگی قابل توجه تبدیل شود. به‌خصوص این‌که در مرکز و قلب تهران قرار دارد و در اطراف آن محل جمعیتی که زندگی می‌کنند، بسیار متراکم هستند و خانواده‌ها در کوچه پس‌کوچه‌های اطراف آن در خانه‌های کوچک و جمعیت زیاد زندگی می‌کنند. برای همین می‌تواند به یک مکان فرهنگی تاثیرگذار و سرگرم‌کننده بدل شود و به‌هرحال این نسل امروز را به خیراندیشی و سفیداندیشی وادار کند.
بعد از گذشت تمام این سال‌ها آیا از آن فضا یا بازیگران، شخص ناصر تقوایی و کار کردن در آن بنای به‌یادماندنی، خاطراتی هست که بخواهید بازگو کنید؟
ما به مدت شش، هفت ماه در آن محل کار می‌کردیم. وقایع خیلی زیادی در زمان ساخت این سریال اتفاق افتادند؛ اتفاقات مختلفی که خیلی از آن‌ها قابل بازگو کردن نیست، به این دلیل که اتفاقات زندگی خصوصی آدم‌هاست. به‌هرحال بهترین و باارزش‌ترین خاطره‌ای که از آن محل به جا مانده است، یک سریالی است به نام «دایی جان ناپلئون»؛ یعنی خود سریال کافی است. خاطره من نمی‌تواند آن‌قدر تاثیرگذار باشد، اما خود سریال این تاثیر را دارد.
در سال‌های اخیر با تعداد زیادی لوکیشن و فضاهای مختلف کار کرده‌اید. آیا فضایی بوده که شما را به یاد خانه اتحادیه بیندازد، یا شاید برای شما به اندازه این فضا نوستالژیک باشد؟
لوکیشن هر کدام از کارهایی که افرادی مثل من انجام دادند، دارای یک شخصیت بوده، هر کدامشان یک تاثیر را بر هنرمند گذاشته‌اند. به‌هرحال من آدم خوش‌شانسی بودم که در عمر حرفه‌ای خودم همیشه با افراد هنرمندی سروکار داشتم و در کنارشان بودم که آن‌ها توانستند تاثیر خیلی خوبی بر کار من بگذارند و هم‌چنین من هم تاثیر خوبی بر کار آن‌ها گذاشتم. در حقیقت رابطه افراد را در سینما یک چیز تعیین می‌کند؛ آن هم این‌که اگر کاری که شما انجام می‌دهید، کار باارزش و ماندگاری باشد و مورد ستایش قرار بگیرد، رابطه شما برای ابد با تمام افرادی که در آن فیلم حضور داشته‌اند، جاری و عالی خواهد بود. اما اگر کاری که شروع می‌کنید، کار خوبی نباشد و نتواند توجهی را جلب کند، حتی اگر در موزه لوور باشد، همه فراموش خواهند کرد. درواقع آن چیزی که تاثیرگذار است و باعث می‌شود شما در یاد بمانید، خود اثر است. خود اثر می‌تواند تاثیرات این‌چنینی بگذارد که شما با من تماس بگیرید تا راجع به این محل صحبت کنیم. به این خاطر که ما توانستیم در آن محل اثری خلق کنیم که تاثیرگذار باشد، تا جایی که حتی لوکیشنی که محل خلق این اثر بوده، برای خودش شخصیت پیدا کند و مسئولان درصدد احیای آن بربیایند.

یک جواب دهید