تاریخ انتشار:1401/02/26 - 07:15 | کد خبر : 9055

خانه‌ی امن

درباره نویسندگانی که با ذوق برای خودشان کتابفروشی به راه انداخته‌اند کیارش وفایی دلمشغولی دانستن و کشف و شهود از جمله مواردی است که آدم را به سمت تازگی و پرهیز از زنگار می‌برد. راهی که در آن همه چیز را هم می‌بینی و هم می‌شنوی تا دلیل آنکه گفته شده «ز گهواره تا گور […]

درباره نویسندگانی که با ذوق برای خودشان کتابفروشی به راه انداخته‌اند

کیارش وفایی

دلمشغولی دانستن و کشف و شهود از جمله مواردی است که آدم را به سمت تازگی و پرهیز از زنگار می‌برد. راهی که در آن همه چیز را هم می‌بینی و هم می‌شنوی تا دلیل آنکه گفته شده «ز گهواره تا گور دانش بجوی» چه دنیای برای خودش دارد مشخص شود. بی‌شک نویسندگان حوزه ادبیات از آن دسته کسانی هستند که مفهوم این گفته را تا مغز و استخوان خود درک کرده‌ و حتی برایش از جیب و دارایی خودشان می‌گذرند تا جماعتی را به فیض دانستن و آگاهی برسانند. در این میان عده‌ای هم از این نویسندگان با میلی درونی به سمت حرکتی فرهنگی که فراگیری‌اش رنگ و لعاب چشمگیری دارد به نام «کتابفروشی» رفته‌اند تا از این راه بتوانند با کتابخوان‌های حرفه‌ای و تازه‌کار برای رد و بدل کردن اطلاعات روبرو شوند. البته که باید این حرکت فرهنگی که سویه‌ای اجتماعی هم دارد را باید به فال نیک گرفت که اگر گرانی‌ها و ماجراهای جاری بگذارد در آینده دست به قلمان بیشتری امید تازه‌ای را پیش آورند. به بهانه این کنش فرهنگی با سه نویسنده که کتابفروشی خودشان را مدیریت می‌کنند یعنی «ضحی کاظمی»، «فرشته احمدی» و «حسن محمودی» به صحبت نشسته‌ایم.

پاتوق دل‌دادگان ادبیات ژانری

ضحی‌کاظمی از آن دسته نویسندگانی ست که تلاش می‌کند مسائل را همان‌طور که در اطرافش می‌گذرد از نظر بگذارند و با روشی مختص به خود آنها را دسته‌بندی کند. به همین خاطر او معتقد است باید بدانیم که انسان‌ها یک بار به دنیا می‌آیند و تنها یک زندگی پیش روی خود دارند. لذا طبیعی است بخواهیم به تجربه‌ی زندگی خودمان قناعت کنیم، زیرا فقط یک زندگی را زیست کردیم. اما مطالعه و به خصوص داستان خواندن، به ما این امکان را می‌دهد که زندگی‌های دیگر را از طریق شخصیت‌های داستان، هم تجربه کنیم که این عمل باعث می‌شود درک ما از خودمان و جهان‌هستی عمیق‌تر و البته وسیع‌تر شود. بنابراین نویسنده، نه تنها به خواندن و تجربه‌ی زیستیِ به‌دست‌آمده از کتاب‌ها علاقه‌مند است، بلکه با نوشتن این تجربه گسترده‌تر می‌کند. در شرایط امروز که شهروندان ما گرفتاری‌های زیادی دارند، ممکن است از این مسأله و تأثیر عمیقی که در زندگی‌شان گذاشته، غافل شوند و در این بزنگاه است که ناشر و نویسنده برای یادآوری این نیاز معنوی که باعث رشد و شکوفایی افراد جامعه می‌شود، نیاز به فرهنگ‌سازی را مهم بدانند. حال باتوجه به این موضوع لازم است محصولات داستانی با مخاطب امروز و نیازهای روانی آنها سازگار باشد تا خواننده از خواندن کتاب لذت برده و در کنار درک و تحلیل ناخودآگاه مضامین داستان، مطالعه برایش امری سرگرم‌کننده نیز باشد.
همان‌طور که اشاره داشتم، سرگرمی و لذتِ خواندن بخش مهمی از مطالعه است. در سابقه‌ی ادبیات داستانی ما، آنجایی که داستان عمیق شده و به مضامین مهم پرداخته، جنبه‌ی سرگرمی کم‌رنگ و اغلب داستان‌ها، قصه‌های جذاب ندارند و نمی‌توانند مخاطب گسترده‌ای را جذب کنند. البته باید اشاره کنم در ادبیات «گمانه‌زن»، با اینکه از نظر کمی، تولید محدودی داریم، به نظر می‌رسد هر دو جنبه‌ی عمق محتوا و سرگرمی، مدنظر قرار می‌گیرد تا به تعادل نسبی منجر شود. در کشورهای کتاب‌خوان هم ادبیات ژانری بیشترین مخاطب را دارند. شاید به مرور زمان و با بیشتر شدن تولیدات داستان ژانری، بتوانیم به طیف گسترده‌تری از مخاطب نزدیک‌ شویم.
با این دانسته او به دلیل علاقه نویسندگان اشاره می‌کند: نویسنده عاشق کتاب است و فضاهایی مثل کتابخانه و کتابفروشی، بهترین جایی ست که در آن احساس ذوق، هیجان و آرامش دارد. وقتی نویسنده‌ای بخواهد کسب و کاری راه بیاندازد، خیلی طبیعی است که سراغ حوزه‌ آشنایی مثل انتشارات یا کتابفروشی برود. البته کسی که تمام عمرش خوانده، نوشته و مهم‌ترین دارایی‌اش کتاب است ارزش و اهمیت کتابفروشی را درک می‌کند و دوست دارد تعداد کتابفروشی‌های شهرش به مراتب بیشتر از قبل شود.
«ضحی‌کاظمی» به دلیل آنکه خودش می‌نویسد و علاقه زیادی هم به کتاب دارد ضرورت تاسیس کتابفروشی «راما» این نکته را اضافه می‌کند که من نیز مثل سایر نویسنده‌ها عاشق کتابم و مکان امن من کتابفروشی است. وقتی امکان شروع کسب و کار برایم مهیا شد، طبیعی است اولین چیزی که به ذهنم آمد، راه انداختن یک کتابفروشی بود. از طرف دیگر من به دلیل اینکه در ژانرهای «گمانه‌زن» می‌نویسم و چنین ژانری در ادبیات ایران درست شناخته نشده است. بعنوان یک نویسنده این ژانر و مخطاب بودن کتاب‌هاش احساس کردم لازم است کتابفروشی تخصصی در این زمینه داشته باشیم تا مخاطب ادبیات «گمانه‌زن» بتواند در مکانی متمرکز به تمام کتاب‌های مدنظرش دسترسی داشته و در کنار آن کتابفروش‌ها بتوانند مخاطب را درست و هدفمند راهنمایی کنند. لذا این موضوع باعث شد که کتاب «راما» به کتابفروشی تخصصی ادبیات «گمانه‌زن» تبدیل شد. کتاب‌های ما در «راما» بر اساس ژانر طبقه‌بندی می‌شوند، مثلا قفسه علمی‌تخیلی، فانتزی و وحشت از هم جدا هستند و همیشه سعی داریم تمام عنوان‌های موجود در بازار که در حوزه‌ ادبیات ژانری منتشر می‌شوند را موجود داشته باشیم. از آنجایی که خودم می‌نویسم، برایم مهم است که ادبیات تألیفی ژانری را معرفی و البته حمایت کنیم. بنابراین رونمایی‌ها و مراسم مخصوصی برگزار می‌کنیم تا بتوانیم برای تبلیغ ادبیات تألیفی قدمی هم برداشته باشیم. همچنین در کنار کتاب، وسایل و اشیا خاص ژانری محدودتر از کتاب هم داریم که شاید بخش جذاب «راما» است. زیرا به این شکل دوست داریم این کتابفروشی، خانه‌ای برای نویسندگان، مترجمان و علاقه‌مندان داستان‌های «گمانه‌زن» باشد.
او حرف‌هایش را این طور ادامه می‌دهد که در کتاب «راما» روی شبکه‌های اجتماعی سرمایه‌گذاری جدی کرده‌ایم. تولید محتوای اینستاگرام و تلگرام راما با هم متفاوت است. اگر صفحه‌ اینستاگرام راما را ببینید، متوجه می‌شوید بیشتر با یک مجله‌ی فرهنگی درباره‌ی ادبیات، سریال، بازی، سینما و… در حوزه‌ی «گمانه‌زن» روبرو هستید تا صفحه‌ی فروش کتاب. سایت کتابفروشی راما، اولین سایتی است که تمام عناوین ژانری در آن گردآوری شده و به نوعی بانک اطلاعات مفصلی دارد برای کسانی که به دنبال کتاب‌های گمانه‌زن هستند. همچنین در شبکه‌های اجتماعی درباره تاریخ‌های مهم داستان‌های ژانری مانور می‌دهیم، مثلا در روز «هری‌پاتر» یا «شرلوک هولمز» سعی بر تولید محتوای خاص داریم که متنوع و جذاب ارائه شوند و فعالیت‌های جذابی را طراحی می‌کنیم تا مخاطب راما ارتباط مستقیم و مؤثری با ما برقرار کند. برای مثال، هر سال مسابقه‌ داستان‌نویسی ژانری برای نوقلمان و برای تاریخ‌های خاص مثل روز علمی‌تخیلی، برنامه زنده اینترنتی برگزار می‌کنیم.
البته این را هم بگویم ما کتاب «راما» را در اوج همه‌گیری کرونا تأسیس کردیم و در زمان اکنون بعد از یک سال و نیم، به آرامی موفق شده‌ایم مخاطب خودمان را به اندازه‌ای پیدا کنیم. استقبال مخاطب از ابتدا خیلی خوب بود، اما شرایط اقتصادی و کرونا باعث شد که خیلی کند پیش برویم. همچنین یادآوری کنم که هنوز هم از نظر اقتصادی، راما در شرایط خوبی قرار ندارد، اما امیدواریم بعد از واکسیناسیون سراسری، فروکش کردن کرونا، بازگشایی مدارس و دانشگاه‌ها شرایط این کتابفروشی هم بهتر شود. به هرحال هر کاری ریسک خودش را دارد. ما به شرایط ویژه‌ کشور در دوران کرونا آگاه بودیم و بر این اساس سعی کردیم پلتفرم‌های فروش آنلاین مثل اینستاگرام و سایت را زودتر فعال کنیم که در صورت قرنطینه سراسری بتوانیم به فعالیتمان ادامه دهیم. هرچند که تعطیلی‌ ایام کرونا بسیار به ما ضربه زد و حتی رشد فروش آنلاین را هم پایین آورد.


کاظمی که نویسنده‌ای فرم‌گرا و تجربه‌گرا است درباره نوع حمایتش از نویسندگان ادبیات گمانه‌زن اضافه کرد: همیشه پیشنهادهای خلاقانه و جذاب از سوی نویسندگان و مخاطبان راما دریافت کرده‌ایم. از جمله برگزاری شب‌های وحشت که پیشنهاد یکی از دوستان نویسنده بود. همچنین بسیاری از برنامه‌های زنده اینترنتی با پیشنهاد دوستان نویسنده و مترجم برگزار می‌شود. لذا ما در ابتدا پیشنهادات را بررسی می‌کنیم و با توجه به امکانات و شرایط، تا جایی‌که بتوانیم نظرات خوب را اجرایی خواهیم کرد. حتی در مورد رونمایی کتاب تلاش کردیم رونمایی حضوری و جشن امضا برگزار کنیم تا بتوانیم از این طریق نویسندگان این حوزه را حمایت کرده و بین آنها و مخاطبشان پل ارتباطی بزنیم تا تأثیری در روند معرفی و فروش آثار تألیفی ژانری بگذاریم. اما به جهت شیوع بیماری کرونا و اینکه فضای کتابفروشی هم کوچک و هم بسته است، تا همین چند وقت پیش، امکان برگزاری مراسم حضوری نداشتیم و برای جبران این مسأله، برگزاری رونمایی اینترنتی را انجام دادیم که از نکات مثبتش این بود که مخاطبان غیر تهرانی هم می‌توانند مراسم رونمایی اینترنتی را به شکل زنده ببینند. بنابراین این روش سبب شده که از تمام مخاطبان در سرتاسر ایران سفارش دریافت کنیم و در روز رونمایی، بعد از گپ‌و‌گفت درباره‌ی کتاب، نویسنده کتاب‌های خود را امضا و برای مخاطبان با پست ارسال کنیم و البته نکته مهم اینکه معمولا برای هر رونمایی ده درصد تخفیف هم برای مخاطبان در نظر می‌گیریم.
درباره تاثیر پیش آمدن روند سیستماتیک در پرورش نویسندگان نو و ترغیب مخاطبان به کتابخوانی گفت: ده سال پیش اگر کسی کتاب علمی‌تخیلی می‌نوشت، ساز و کار مشخصی برای انتشار کتاب وجود نداشت. در این سال‌ها افراد زیادی تلاش کردند تا ساز و کار آن شکل بگیرد. بنابراین ناشرهایی که به صورت تخصصی کتاب ژانری منتشر می‌کنند، به مرور زمان به انتشار آثار تألیفی علاقه نشان دادند. قطعا نویسنده‌ای که در این زمان شروع به نوشتن اثر علمی‌تخیلی یا فانتزی و غیره می‌کند، با خیال راحت‌تر دست به قلم می‌برد و نگرانی‌های کمتری در خصوص پیدا کردن ناشر، انتشار اثر و دیده شدن آن دارد. لذا این امر باعث می‌شود نویسندگان بیشتری ترغیب شوند تا در ژانرهای «گمانه‌زن» بنویسند.
در آخر، مدیریت کتابفروشی «راما» اضافه کرد: برای آنکه ادبیات داستانی بتواند تأثیرگذارتر شود و مخاطبان بیشتری را جذب کند، لازم است تحولاتی در سینما و سریال‌سازی هم رخ بدهد. در کشورهای توسعه یافته، کتاب، مرجع ساخت بازی، اقتباس کمیک، ساخت فیلم‌ها و سریال‌های مطرح است، نکته‌ای که در ایران وجود ندارد. همچنین درآمد نویسنده در خارج کشور، از اقتباس کتاب و حتی بسیار بیشتر از فروش کتاب است. امیدوارم در سال‌های آینده شاهد آشتی سینما با ادبیات داستانی باشیم تا سینمای ما بتواند با فیلم‌های خود اقتباس‌های جذاب و پرفروشی از آثار ادبیات ژانری ما تولید کند.

لطفا برای جلوگیری از ویروس سطحی‌نگری، ماسک بزنید

فرشته احمدی به دلیل آنکه رشته دانشگاهی‌اش که معماری بوده بسیار به فضاسازی، ایده‌پردازی و ساختار اهمیت می‌دهد. تقاوت نسل کتابخوان دیروز و امروز از نگاه او این طور معنی می‌شود که همیشه برای ما، کتاب خریدن جزو اولویت‌های خانواده‌ها به شکل عمومی نبوده، البته در مورد قشر خاصی که شغلشان به این موضوع مربوط و یا در حوزه فرهنگ فعالیت دارند می‌تواند این نگاه متفاوت باشد که این موضوع نیز اما و اگرهای خودش را دارد. به عقیده من گرانی کتاب هرگز با گران شدن بسیاری از کالاهای مصرفی مثل پوشاک و خوراک برابر نیست. تعطیل شدن کتابفروشی‌ها، با توجه به تجربه‌ خودم که در کنار نوشتن، سه سال است مدیریت کتابفروشی «چهل‌کلاغ» را برعهده دارم خود گویای این مسئله است. تصور می‌کنم کتابخوان دیروز انتظار آن را نداشت کتابی که به دست می‌گیرد بسیار راحت و آسان‌خوان باشد و شادی را در ازای کتابی که به دستش می‌گیرد به راحتی تجربه کند. بلکه توقعش آن بود که با متنی یا قصه‌ای جدی مواجه شود و برایش مهم بود که مغز آن نوشته نکته مهم و با ارزشی داشته باشد. حال در این زمان معتقدم آدم‌ها بی‌حوصله شده‌ و ترجیحشان آن است که کتاب‌ها از نظر حجمی و مفهومی سبک‌تر باشند. در واقع مخاطب‌ امروز بیشتر تمایل دارد همراه موج باشد تا اینکه خودش یا طرز تفکرش، نویسنده موردعلاقه‌ای را پیدا کند. شاید باید بدانیم که چرا کتاب‌های جدی‌تر کمتر منتشر می‌شوند؟ چرا نویسندگان با دغدغه کمتر در ادبیات امروز حضور دارند؟ و چرا ناشرها کمتر به آنها روی خوش نشان می‌دهند؟
مسئله اقتصادی، مُدهای زمانه و موج‌هایی که توسط آدم‌های تاثیرگذار از حیث تعداد مخاطب در جامعه ایجاد می‌شود برخلاف آدم‌های گذشته، آدم‌هایی نیستند که واجد فکر، اندیشه و ایده‌ای باشند. بلکه افراد تاثیرگذار جامعه امروز کسانی هستند که مخاطب‌ها و فالوورهای بیشتری دارند و روز به روز هم شاهد آن هستیم که بر اهمیت حضورشان تاکید می‌شود.
در ده سال گذشته به نظر می‌آید که نحوه ارتباط گرفتن با مخاطب بسیار متمرکز بر اینستاگرام و سایر رسانه‌های از این شکل شده که ارتباط مستقیم و تاثیرگذار را کم‌رنگ کرده است. همچنین رابطه امروز ادبیات ایران به ارتباط مخاطب و نویسنده در عرصه‌ فضاهای مجازی و تاثیراتی که این نوع ارتباط دارد محدود شده است. ارتباطی سطحی و ساده که ملاک‌های تشخیص را به سمتی برده است که یک نویسنده چقدر آدم برون‌گرا یا درون‌گرایی است. لذا بعید می‌دانم در این دوره و زمانه بتوان نویسنده‌ای را پیدا کرد که بدون داشتن صفحه‌ای در فضای مجازی و تنها با همان درون‌گرایی ذاتی مخاطبانش را با خود همراه کند.


البته این نکته را هم اشاره داشته باشم در این زمینه نگاهم تنها به سمت نقد نیست و می‌دانم همه چیز همان‌طور که جهان در حال تغییر و تحول است قطعا فرم‌ها نیز به این سو می‌روند. اما یکی از مهمترین تغییرات سرعت و ریتم سریع اتفاق‌ها این است که بخش مثبت آن گویای این است که مخاطب باهوش‌تر شده و دیگر نیازی به مقدمه‌چینی‌های طولانی برای طرح مسئله اصلی از سوی نویسنده ندارد و بخش منفی آن هم به بی‌حوصلگی‌های امروزی اشاره دارد. نویسنده‌جدید، بنابر نیازهای امروز باید از ابتدای رمان یا داستانش به مخاطب خود بگوید که با چه چیز یا چیزهایی قرار است روبرو شود و وعده‌هایی به او بدهد.
سه سال است که کتابفروشی «چهل‌کلاغ» را به همراه چند نویسنده دیگر تاسیس کردیم. البته دلیل شخصی‌ام برای راه‌اندازی آن بود که در عرصه‌های نوشتن، کتاب و ادبیات بتوانم به شکل مستقل فعالیت کنم که علاوه بر داشتن شغل و مسائل مالی، برای ارتباط با مخاطب و سایر نویسندگان فضایی در اختیارم باشد. همچنین قصدمان بر این بود فضایی در ایجاد کنیم که جای خالی بسیاری از چیزهایی که موجود نیست از جمله جلسات کتابخوانی، نقد و بررسی کتاب‌ها از این طریق پر شود. قابل توجه اینکه در سال 98 بیش از چهارده جلسه در این کتابفروشی برگزار کردیم که با استقبال خیلی خوبی مواجه شد. اهمیت جلسات این بود که به ما یادآوری شود هنوز هم هستند کسانی فارغ از فضای مجازی که در آرامش مشغول به کار خود هستند و توانسته‌اند تاثیرگذار و موفق باشند.
اعتماد به نویسنده‌ای که خودش کتابفروشی دارد گاهی اوقات اتفاق می‌افتد. از سوی دیگر هم گاهی مخاطب یا خریدار کتاب به دنبال نوعی از ادبیات است که شاید موردعلاقه من نیست، اما با کمال میل قفسه کتاب‌های موردعلاقه‌اش را به او نشان می‌دهم و اگر بتوانم کمکی می‌کنم. البته باید درباره تاسیس کتابفروشی بجز نکاتی که اشاره کردم باورم بر این بود کسب و کاری داشته باشم که تا حد معقول بتواند من را مستقل کرده و چرخه اقتصادی حداقلی برای خودش هم ایجاد کند تا بتوانم از آن طریق نشر «چهل‌کلاغ» را سر پا نگه داشته و حتی توسعه بدهم.
همچنین ترغیب دیگر نویسندگان به تاسیس کتابفروشی با در نظر گرفتن فرض شرایط ایده‌آل ممکن و قابل اجرا باشد. البته باید این نکته را اضافه کنم گاهی بعضی از دوستان با ما تماس می‌گیرند و از اینکه متوجه می‌شوند این کتابفروشی هنوز به کار خود ادامه می‌دهد تعجب می‌کنند. لذا شاید از این جهت بتوانیم برای عد‌ه‌ای الگو باشیم. باتوجه به دو سال گذشته سختی که در کتابفروشی «چهل‌کلاغ» پشت سر گذاشتیم همچنان هدفمان این است که این کتابفروشی مکانی زنده بماند تا بتوانیم ایده‌هایی که در نظر داشتیم را محقق کنیم. ایده اینکه به کانونی تاثیرگذار تبدیل شویم که علاوه بر کتابفروشی، در برگزاری عرصه‌هایی مثل جایزه ادبی و کلاس‌های آموزشی در «چهل‌کلاغ» منجر شود، البته اگر در آینده این کتابفروشی بتواند به مسیر خودش ادامه بدهد و سر پا بماند.

ادبيات ما داستان‌هاي تلف شده و نويسندگان ناكام زیاد دارد

دغدغه‌های امروز نویسندگان و تاثیر آنها از اتفاق‌های روز جهان و داشته‌های درونی‌شان اولین نکته‌ای بود که حسن محمودی به آن اشاره کرد. نويسنده از تجربه دروني خودش مي‌نويسد. در واقع داشته‌هاي او همان چيزهايي ست كه درك كرده و فهميده است. نويسنده چيزي جداي از آنچه از زندگي فهميده را نمي‌نويسد. حال برخي از نويسندگان در برخي از داستان‌هايشان درباره جهان آن طور که مي‌خواهند و آرزو مي‌كنند مي‌نويسند و برخي دیگر نيز در برخي آثارشان جهاني را مي‌نويسند كه از آن دلخورند و نقد دارند. نمونه‌اش این حرفِ، بهرام صادقي در داستان‌هاي كوتاهش است كه با آن طنز سياه از روزگار شكست مي‌نويسد و آثارش به قول ايرج گلسرخي، كارنامه انسان زمانه خود در اين گوشه از جهان است. هم‌زمان با او غلامحسين ساعدي هم ترس و لرزها و واهمه‌هاي مردمان روزگارش را به شكلي ديگر مي‌نويسد. مي‌خواهم بگويم كه همه ما آن را مي نويسيم اگر حتي هم خواب‌هايمان باشند، دقيقا تجربه بيروني ماست كه به دلايلي، شكل‌هاي مختلف به خود مي‌گيرد.


من باور دارم كه داستان خوب براي مخاطبان مختلف فرق دارد. شما نمي‌توانيد بگوييد رماني مثل «بامداد خمار» بد است و رماني مثل «شازده احتجاب» خوب است. مخاطب هر دو این کتاب‌ها فرق دارد و هر كدام به همان اندازه كه براي مخاطبي خوب است به همان اندازه ديگري براي همان مخاطب بد است. حتي شاهكارهاي جهان هم همين حرف را مي‌توان درباره‌شان گفت. امكان دارد براي مخاطبي كه شاهكاري مثل «برباد رفته» را دوست دارد، از «صد سال تنهايي» متنفر باشد. اما مهم اين است كه هم «شازده احتجاب» و هم «بامداد خمار» مخاطب دارد. حالا كارهايي كه هيچ وقت طرفدار نداشته‌اند، آثار تلف شده‌اند و ادبيات داستاني ما هم تا دلتان بخواهد داستان‌هاي تلف شده و نويسندگان ناكام دارد.
نمونه‌هاي قابل توجه‌ای از نويسندگاني وجود دارد كه كتابفروشي را هم تجربه كرده‌اند. واقعا چه جايي براي يك نويسنده بهتر از يك كتابفروشي؟ كتابفروشي جايي است كه در هر حالت با كتاب سر و كار داريد. كتابخانه هم همين‌طور، با این فرق که در كتابخانه سكوت حاكم است و كسي درباره آنچه خوانده است يا مي‌خواهد بخواند بلند حرف نمي‌زند. حال این تفاوت در كتابفروشي این‌طور است که كتاب‌ها حرف مي‌زنند و كتابفروش‌ها صدايشان را مي‌شنوند. در واقع نويسنده كه باشي اين امكان را هم پيدا مي‌كني تا با خواننده درباره هر كتاب، روايت خودت را بگويي و روايت ديگري را از همان كتاب بشنوي. اين زيبا نيست؟ كتابفروشي‌ها پر از داستان درباره كتاب‌ها، نويسنده‌ها و آدم‌ها است.
عشق به داشتن يك كتابفروشي را «احمد ميرعلايي» مترجم نامدار به دل و جان من انداخت. آن روزگار، هنوز سربازي هم نرفته بودم و وقتي داشتم عازم بندرعباس براي دوره سربازي مي‌شدم، دلم براي دور شدن از كتابفروشي احمد ميرعلايي تنگ مي‌شد. آقاي مترجم در گوشه‌اي دنج، قهوه‌اش را دم مي‌كرد و ترجمه‌اش را انجام مي‌داد و كتابخوان‌ها همان‌جا با او حشر و نشر داشتند. بهشت اصفهان براي من همان‌جا به فاصله از هشت بهشت و زاينده‌رود بود. عشق به روزنامه‌نگاري را هم از او دارم. آن زمان درگير انتشار مجله «زنده‌رود» بود و شماره اول و دوم نمود بيشتري از تجربه و ايده‌هاي او داشت. تجربه جنگ اصفهان را داشت و من هم كه از همان روزها خاطره‌باز بودم و هنوز هم هستم. هم‌زمان با كار روزنامه‌نگاري تجربه ناشر بودن را هم داشتم. در نشر «آسا» اولين كتاب يعقوب يادعلي، محمدحسن شهسواري، عنايت پاك‌نيا و خودم را منتشر كردم. روزنامه‌نگاري را ادامه دادم كه حقوق بگير بودم و سرمايه‌گذاري نياز نداشت. جراتش را نداشتم كه با دست خالي كار نشر را ادامه بدهم. اما اين خطر را براي تجربه كتابفروشي به جان خود خريدم و كرنا هم آمد و اوضاع را از آنچه فكر مي‌كردم دشوارتر كرد. هرچه بود دو سال تاب آورديم و تازه دستمان آمد كتابفروش‌ها چه نقش موثري در كتابخوان كردن مردم دارند و دريغا كه كمترين حمايت از آن‌ها صورت مي‌گيرد . در حالی که همه دنبال علت كتاب نخوان بودن مردم هستند.
در واقع تعامل بين نويسنده و مخاطب مرا ترغيب تاسیس کتابفروشی و ارتباط بیشتر با مخاطب كرد. در حال حاضر داستان‌نويساني مانند «محمد حسيني»، «فرشته احمدي»، «يوسف عليخاني» و «فرهاد خاكيان»کتابفروشی دارند. البته برخي از نویسندگان هم در كتابفروشي‌هاي ديگر حضور موثر دارند مانند «مهدي يزداني‌خرم»، يا «مائده مرتضوي» و همين طور «مسعود بربر» كه معرفي كتاب‌هايشان را در كتابفروشي چشمه انجام مي‌دهند. درباره این موضوع من اميدوارم چنین حرکتی موثر بوده و تاثير مخرب نداشته باشد.


من هيچ وقت فكر نكردم به اين كه نويسندگان، شاعران و مترجم‌ها مشتري‌هاي كتابفروشي‌ام باشند. نه كه نيامده‌اند، اما هدف من مخاطبي بوده كه كتابخوان است و كتاب را دوست دارد. حشر و نشر با مخاطب كتابخوان لذتي دارد كه به زحمتش مي‌ارزد و از همه شيرين‌تر كتابخوان‌هاي كم سن و سالي هستند كه عاشق كتاب هستند. همچنین، ما مردم كتابخوان و نازنيني داريم كه قدردان‌شان نيستیم. آن‌ها در شرايط دشوار جامعه امروز ايران كتاب مي‌خوانند. در کتابفروشی «ستارا» هنوز با مشتري‌هايي روبه‌رو هستيم كه بعد از دو سال وقتي براي بار اول با این مکان روبه‌رو مي‌شوند از بودن يك كتابفروشي در محله‌شان خوشحال هستند. جالب این است كه بيشترشان هم نگران هستند كه نكند دفعه‌ بعد كه به مگامال مي‌آيند بجاي كتابفروشي، با فست فودي روبرو شوند. اين نگراني را ما مردم دهه‌ها ست داشتيم و متاسفانه همچنان هم با ما است. البته که درباره تاسیس کتابفروشی در حوزه اجرایی مشکلات زیادی وجود داشته است، اما من باور دارم بايد بتوانم كتابفروشي‌ام را سرپا نگه دارم و اين مربوط به خودم است. همان‌طور كه اگر به هركار ديگري دست مي‌زدم مشكلات خودش را داشت. به طور مثال طلافروش‌ها هم مشكلات خودشان را دارند و اين طور نيست كه كار آن‌ها بي دردسر است. تا وقتي روزنامه‌نگار بودم فكر مي‌كردم دشوارترين شغل را دارم اما حالا به شما بگويم كه نظرم فرق كرده است.
من بعنوان يك كتابفروش با پخش سر و كار دارم و كمتر با ناشرها در ارتباط مستقيم هستم. پخش هم به وقت بايد چكش پول شود و اگر يك روز هم عقب بيفتد آن وقت امكان دارد اين بار همان ويزتور محترم پخش در نقش نقدكننده چك ظاهر شود. از طرف ديگر بعنوان يك كتابفروش، نشرها را با كتاب‌هاي خوبشان مي‌شناسم. بنابراین تلاش كرده‌ام كتاب‌هاي خوب و گلچین شده براي هر ذائقه و سليقه‌ای داشته باشيم. لذا كتابفروش كتاب را انتخاب مي‌كند و نه ناشر را. در نتیجه مشتري هم كتاب را انتخاب مي‌كند. البته كه در اين ميان برخي ناشران كتاب‌هاي خوب‌ترشان بيشتر است.
در آخر هم باید بگویم دوست دارم كساني كه به مگامال در شهرك اكباتان مي‌آيند، بدانند كه اين مجموعه تجاري در كنار پرديس سينمايي مگامال يك كتابفروشي به نام «ستارا» هم دارد که فكر مي‌كنم اين اتفاق هم افتاده است. يك نفر آدم نبايد توقع بيشتري از توانش داشته باشد. حالا در اين سن و سال من هم بخشي از روزم را در این كتابفروشي مي‌گذرانم و صد البته مثل قبل، ساعتي معلوم از روز را مي‌نويسم و خواندن هم سرجايش است و البته زندگي که همچنان ادامه دارد.

چلچراغ ۸۴۶

نوشته هایی دیگر از همین نویسنده: 40cheragh

نظر شما

دیگه چی داری اینجا؟